معسومیت
۱۹۲
صفحه
۱۳۹۸
سال چاپ
پالتوئی
قطع
نرم
نوع جلد
از خیاطخونه که زدم بیرون، پیاده رفتم طرف خونه. چند قدم که برداشتم باز اون فکر همیشگی اومد سراغم. درست نمیدونم چرا اما از دو سال پیش که بابا و مامان از هم جدا شده بودند، هر وقت مامان رو تو خـیـاطخـونه مـیدیـدم اون فکر مسخــره مـیاومد سراغم. منظورم اینه تا چند روز دلم میخاست رییسجمهوری شهرداری وزیری وکیلی چیزی بودم و میتونستم دستور بدم یه روز رو به اسم
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-583237
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۲۱۳۴۴۰۳
- تعداد صفحه
- ۱۹۲
- قطع
- پالتوئی
- نوع جلد
- نرم
- وزن
- ۱۳۸ گرم
- سال انتشار شمسی
- ۱۳۹۸
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نشر مرکز
مشاهدهی همهتوضیحات
از خیاطخونه که زدم بیرون، پیاده رفتم طرف خونه. چند قدم که برداشتم باز اون فکر همیشگی اومد سراغم. درست نمیدونم چرا اما از دو سال پیش که بابا و مامان از هم جدا شده بودند، هر وقت مامان رو تو خـیـاطخـونه مـیدیـدم اون فکر مسخــره مـیاومد سراغم. منظورم اینه تا چند روز دلم میخاست رییسجمهوری شهرداری وزیری وکیلی چیزی بودم و میتونستم دستور بدم یه روز رو به اسم «روز عروس» اسمگذاری کنند و تو اون روز همهی زنهـای شهــر، از پـیـر و جوون گرفته تا مجرد و متاهل تا بچه و بزرگ و سالم و مریض و آزاد و زندونی، همه لباس عروس بپوشند و بریزند تو خیابونهای شهر و همهجا رو قرق نور کنند.











































