پرش به محتوای صفحه

نلی پرستار هیولچه ها

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۱۴۰۴

سال چاپ

در پشت جلد کتاب می‌خوانیم: نِلی می‌پرسد:«چرا هیولاها هیچ‌وقت از خانه بیرون نمی‌روند؟» پدرش می‌گوید:«چون هیچ‌وقت پرستار هیولچه گیرشان نمی‌آید.» نِلی دلش می‌خواهد پرستار هیولچه بشود. اما چطور می‌تواند از پس هیولچه‌ترین هیولچه‌ی جهان بربیاید؟ در صفحات ابتدایی کتاب می‌خوانیم: نِلی سرش را از روی کتاب مصوّرش بلند کرد و گفت: «هیولاها راستکی‌اند؟» پدرش گفت:«آره.» نِ

۱۳۵٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-813168
شابک
۹۷۸۶۲۲۲۴۴۵۶۸۳
سال انتشار شمسی
۱۴۰۴

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از پیدایش

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب چوپی دعوا دوست ندارد (گلاسه)

تیری کورتن

ترجمه‌ی ارغوان غلامی

پیدایش

۲۷۹٬۰۰۰تومان
جلد کتاب چوپی به مهد کودک می رود (گلاسه)

تیری کورتن

ترجمه‌ی ارغوان غلامی

پیدایش

۲۷۹٬۰۰۰تومان
جلد کتاب چوپی دعوا دوست ندارد

ترجمه‌ی ارغوان غلامی

پیدایش

۲۷۹٬۰۰۰تومان
جلد کتاب چوپی هدیه می دهد

ترجمه‌ی ارغوان غلامی

پیدایش

۲۷۹٬۰۰۰تومان
جلد کتاب چوپی مریض می شود

ترجمه‌ی ارغوان غلامی

پیدایش

۲۷۹٬۰۰۰تومان
جلد کتاب چوپی از سگ ها می ترسد

ترجمه‌ی ارغوان غلامی

پیدایش

۲۷۹٬۰۰۰تومان
جلد کتاب چوپی به مهد کودک می رود

ترجمه‌ی ارغوان غلامی

پیدایش

۲۷۹٬۰۰۰تومان
جلد کتاب چوپی یک خواهر کوچک دارد

ترجمه‌ی ارغوان غلامی

پیدایش

۲۷۹٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کوفته قلقلی محرمانه(دفتر خاطرات بچه لاغرمردنی 19)
۵۹۸٬۰۰۰تومان
جلد کتاب رقاصان نمک

ترجمه‌ی ی یوسف نوری زاده

پیدایش

۵۶۸٬۰۰۰تومان
جلد کتاب 5 تا انگشت بودند که... (غذاها)

مصطفی رحماندوست

پیدایش

۲۹۹٬۰۰۰تومان
جلد کتاب فوتبالیست ریزه میزه

ایان وای برو

ترجمه‌ی نسرین مهاجرانی

پیدایش

۱۲۹٬۰۰۰تومان
جلد کتاب چرا مامان و بابا دوستم دارند؟ (کودک فیلسوف)،(گلاسه)

اسکار برونیفیه

ترجمه‌ی رویا خوئی

پیدایش

۳۴۸٬۰۰۰تومان

توضیحات

در پشت جلد کتاب می‌خوانیم: نِلی می‌پرسد:«چرا هیولاها هیچ‌وقت از خانه بیرون نمی‌روند؟» پدرش می‌گوید:«چون هیچ‌وقت پرستار هیولچه گیرشان نمی‌آید.» نِلی دلش می‌خواهد پرستار هیولچه بشود. اما چطور می‌تواند از پس هیولچه‌ترین هیولچه‌ی جهان بربیاید؟ در صفحات ابتدایی کتاب می‌خوانیم: نِلی سرش را از روی کتاب مصوّرش بلند کرد و گفت: «هیولاها راستکی‌اند؟» پدرش گفت:«آره.» نِلی گفت: «خب، من که تا حالا ندیده‌ام. حتی بگو یکی!» پدر گفت: «به خاطر اینکه هیولاها هیچ‌وقت از خانه بیرون نمی‌روند.» نلی پرسید: «چرا نمی‌روند؟» پدرش گفت: «چون هیچ‌وقت پرستار هیلوچه‌ گیرشان نمی‌آید.» نِلی به حرف پدرش فکر کرد. کاملاً با عقل جور درمی‌آمد. به هر حال پدر و مادر خودش هم قبل‌ترها دوتایی با هم از خانه بیرون نمی‌رفتند مگر اینکه پرستار بچه پیدا کنند. نِلی فکر کرد: «بدم هم نمی‌آید پرستار هیلوچه باشم.» روز بعد، نِلی توی روزنامه محلی آگهی گذاشت.

۱۳۵٬۰۰۰تومان