نلی پرستار هیولچه ها
۱۴۰۴
سال چاپ
در پشت جلد کتاب میخوانیم: نِلی میپرسد:«چرا هیولاها هیچوقت از خانه بیرون نمیروند؟» پدرش میگوید:«چون هیچوقت پرستار هیولچه گیرشان نمیآید.» نِلی دلش میخواهد پرستار هیولچه بشود. اما چطور میتواند از پس هیولچهترین هیولچهی جهان بربیاید؟ در صفحات ابتدایی کتاب میخوانیم: نِلی سرش را از روی کتاب مصوّرش بلند کرد و گفت: «هیولاها راستکیاند؟» پدرش گفت:«آره.» نِ
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-813168
- شابک
- ۹۷۸۶۲۲۲۴۴۵۶۸۳
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۴
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از پیدایش
مشاهدهی همهتوضیحات
در پشت جلد کتاب میخوانیم: نِلی میپرسد:«چرا هیولاها هیچوقت از خانه بیرون نمیروند؟» پدرش میگوید:«چون هیچوقت پرستار هیولچه گیرشان نمیآید.» نِلی دلش میخواهد پرستار هیولچه بشود. اما چطور میتواند از پس هیولچهترین هیولچهی جهان بربیاید؟ در صفحات ابتدایی کتاب میخوانیم: نِلی سرش را از روی کتاب مصوّرش بلند کرد و گفت: «هیولاها راستکیاند؟» پدرش گفت:«آره.» نِلی گفت: «خب، من که تا حالا ندیدهام. حتی بگو یکی!» پدر گفت: «به خاطر اینکه هیولاها هیچوقت از خانه بیرون نمیروند.» نلی پرسید: «چرا نمیروند؟» پدرش گفت: «چون هیچوقت پرستار هیلوچه گیرشان نمیآید.» نِلی به حرف پدرش فکر کرد. کاملاً با عقل جور درمیآمد. به هر حال پدر و مادر خودش هم قبلترها دوتایی با هم از خانه بیرون نمیرفتند مگر اینکه پرستار بچه پیدا کنند. نِلی فکر کرد: «بدم هم نمیآید پرستار هیلوچه باشم.» روز بعد، نِلی توی روزنامه محلی آگهی گذاشت.


































