پرش به محتوای صفحه

نوری از تاریکی

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۲۸۵

صفحه

۱۴۰۲

سال چاپ

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

کتاب “نوری از تاریکی” نوشتۀ ایتن هاوک ترجمۀ یاسمن عشقی گزیده ای از متن کتاب: پیش‌درآمد لرزان بر خویشتن اینسان که ماییم فیلمبرداری که تمام می‏شود، حتی برایت تاکسی هم نمی‏گیرند. اما در شروع کار همه‌چیز در اختیار است: پذیرایی و تنقلات و هتل پنج ستاره و ماشینِ هرلحظه‌دراختیار. پس از فیلمبرداری همه فراموشت می‏کنند و پهِن هم بارت نمی‏کنند. عصر اولین یکشنبۀ ماه سپت

۲۱۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-030983
شابک
۱۴۰۰۱۱۲۳۰۲
تعداد صفحه
۲۸۵
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
سال انتشار شمسی
۱۴۰۲

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب عشق و فراموشی

شمس لنگرودی

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تراژدی ریچارد سوم

ویلیام شکسپیر

ترجمه‌ی رضا براهنی

نگاه

۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اگزیستانسیالیسم چیست؟ (و چند جستار فلسفی دیگر)

سیمون دو بووار

ترجمه‌ی فرهاد کربلایی

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب سام (سفر پیدایش پیش از ابراهیم)

دیوید کیشیک

ترجمه‌ی امیرحسین طاهری، ابراهیم رنجبر

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جامعه تسکینی (درد در عصر حاضر)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اینفوکراسی (دیجیتالی شدن و بحران دموکراسی)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نااشیا (شورش زیست جهان)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اتاق شماره 6 و چند داستان دیگر

آنتون چخوف

ترجمه‌ی کاظم انصاری

نگاه

۷۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصور کن
۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب گوزن در بوران شدید
۱۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بینوایان
۲٬۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان پروین اعتصامى
۴۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خاطرات بولیوى
۵۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شبگرد

نگاه

۱۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اشغالدونی
۱۰۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پخمه

نگاه

۱۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای
۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جنس ضعیف
۱۴۵٬۰۰۰تومان

توضیحات

کتاب “نوری از تاریکی” نوشتۀ ایتن هاوک ترجمۀ یاسمن عشقی گزیده ای از متن کتاب: پیش‌درآمد لرزان بر خویشتن اینسان که ماییم فیلمبرداری که تمام می‏شود، حتی برایت تاکسی هم نمی‏گیرند. اما در شروع کار همه‌چیز در اختیار است: پذیرایی و تنقلات و هتل پنج ستاره و ماشینِ هرلحظه‌دراختیار. پس از فیلمبرداری همه فراموشت می‏کنند و پهِن هم بارت نمی‏کنند. عصر اولین یکشنبۀ ماه سپتامبر به نیویورک رسیدم. تمرین نمایش هنری چهارم از روز بعد شروع می‏شد. به خانه نرفتم و بیرون فرودگاه جی‏اف‏کی [1] تاکسی گرفتم و به راننده گفتم من را به هتل مرکوری [2] برساند. راننده از آینۀ جلو به من زل زد و با ته لهجۀ هندی پرسید: «ویلیام هاردینگ [3] ؟» جواب دادم: «آره.» «این چیزایی که دربارۀ تو و زنت می‏گن درسته؟» من تا همین امروز در افریقای جنوبی و شهر کیپ تاون [4] بودم و هنوز از هیاهوی رسانه‏ای دربارۀ زندگی خانوادگیِ درحال فروپاشی‏ام خبر نداشتم. سکوت من برای راننده نشانۀ تأیید بود. از آینه نگاهم کرد و گفت: «آدمایی مثل تو باعث می‏شن احساس خفگی کنم. تو همه‌چی داری، اما… بازم واست کافی نیست. تو حریصی دوست من، بیش از حد حریصی، درست نمی‏گم؟» وارد اتوبان شدیم و آهسته گفتم: «تو اصلاً منو نمی‏شناسی.» راننده صدایش را بالا برد و گفت: «ببخشید؟» بلندتر گفتم: «تو اصلاً من رو نمی‏شناسی.» «می‏شناسمت. قبلاً فیلمهات رو خیلی دوست داشتم.» چشم‏های قهوه‏ای‏اش از جاده به سمت آینه چرخید و چهره و لباس‏هایم را به‌دقت وارسی کرد. «من از طرفدارای پروپاقرص سینمام. فکر می‏کردم تو با اون آدم‏های هوسران و متظاهر فرق می‏کنی. فیلم‏های علمی تخیلی تو رو خیلی دوست داشتم. وای… چه موسیقی قشنگی داشتن. اون فیلمی که با یه دختر جوون روسی بازی کردی، چی بود؟ چه فیلم محشری بود. درسته خیلی صحنه داشت، اما در کل خوب بود، هوشمندانه بود، ازش خوشم می‏اومد. می‏دونین چیه؟ شماها مرفه بی‏دردین، لوسِتون کردن، واسه همین نمی‏تونین درست زندگی کنین. شما برای گذران زندگی کاری رو انجام می‏دین که دوست دارین. بابتش پول خوبی هم می‏گیرین، جایزه هم بهتون می‏دن. اما من چی؟ صبح تا شب دنده می‏زنم، دریغ از یه جایزه، یه خسته نباشی! لابد میگی خب از بی‏عرضگی خودته!» گفتم: «رفیق، حواست به جاده باشه.» راننده تاکسی بی‏توجه ادامه داد: «دفعۀ بعد که می‏خوای غر بزنی، اینو یادت باشه: هیشکی نمی‏خواد پای حرف‏های تو بشینه! من یه نوجوون هفده ساله دارم که تمام روز داره پدرم رو درمیاره. همیشۀ خدا یه قبضی برای پرداخت دارم. دو جا کار می‏کنم و با این همه همیشه بدهکارم. حالا اگه ازم می‏خوای به ناله‏هات گوش بدم، بدون که آدمت رو اشتباه گرفتی. می‏شنوی چی می‏گم؟» اولین فیلمم را در هجده سالگی بازی کردم. حالا در سی و دو سالگی نه تنها به واسطۀ نقش‏هایم، که به‌سبب حاشیه‏های زندگی خصوصی‏ام حسابی شناخته شده‏ام. به نوعی در تمام زندگی‏ام معروف بودم و سال‏هاست با این مسئله که غریبه‏ها مرا بشناسند سروکار دارم. حرف‏های مردم را معمولاً زیرسیبیلی رد می‏کنم و نادیده می‏گیرم. اگر کسی به شما بگوید هر کجا می‏رود عده‏ای مدام به دنبالش می‏آیند و جزئیات زندگی و حتی نام معشوقه‏هایش را می‏گویند چه فکری می‏کنید؟ شاید تصور کنید این آدم روان‏پریش‏ است، دیوانه ا‏ست، اسکیزوفرنی‏ دارد، خیال می‏بافد… . نه، این‏طور نیست، این واقعیت هر روز زندگی من است. راننده همین‏طور به حرّافی ادامه می‏دهد: «چرا ما نیکی و درستکاری رو جشن نمی‏گیریم؟ واقعاً چرا؟ چرا عکس کسی رو که متظاهر و از خودراضی نباشه روی جلد مجلۀ پیپل [5] چاپ نمی‏کنیم؟ کسی چه می‏دونه؟ شاید این مجله بیست میلیون نسخه بفروشه؟ چی می‏شه اگه زندگی‏نامۀ یه آدم فروتن و درستکار تویِ گوگل بیست میلیون بازدید داشته باشه؟ چرا ما مراسم اهدای جوایزی نداریم که افراد بالغ مثل بچه‏ها حرف نزنن؟ چرا از آدم‏های معروف نمی‏پرسن چرا به دنیا اومدین؟ هدف‏تون از زندگی چیه؟ فقط مصاحبه دربارۀ عشق و هوس و رختخواب؟ البته همش تقصیر شما نیست، منم اگه همین امشب به برنامه اینترتیمنت تونایت [6] دعوت بشم و همچین سؤال‏هایی ازم بپرسن، همین اندازه خرفت و بی‏مایه میشم. این‌طور نیست؟» گفتم: «نمی‏دونم.» نمی‏خواستم به نیویورک برگردم. اگر به‌خاطر بچه‏هایم نبود، به این زودی به این شهر برنمی‏گشتم. برگشتن به نیویورک مانند این بود که با دست خود طناب دارم را به گردنم بیندازم. راننده به خیابان سی و دو پیچید؛ و جمله‏ای از بهاگاواد گیتا [7] نقل کرد، از الی منینگ [8] و غول‏های نیویورک سخن به میان آورد و آنگاه افزود که همه‌چیز رابطۀ جنسی نیست. او هجده سال است که همچنان به زنش وفادار مانده، در حالی‏که زنش همجنسگراست. چیزی نگفتم و فقط از آینه به چشمانش نگاه کردم و سرم را به نشانۀ تأیید تکان دادم. را

۲۱۰٬۰۰۰تومان