ادبیات و داستانموجود
وقتی کلاغها عشق میخورند
۱۳۸۵
سال چاپ
شومیز - رقعی
قطع
دیدم سرت را روی دستهایت گذاشتی تا نیفتد. ولی افتاد و قطرههای اشک چای تو را شور کردند. پشت پنجره غروب را کلاغها اشغال کرده بودند. رفتن آفتاب را هولناک میخواندند تا گذار از روز به شب را بیشتر تیره کنند. چه مرگشان بود؟ برای پیشوازی شب؟ و تو چه قدر آن روز عصبانی بودی! وحشت میکردم. نمشد به تو دست زد.
۱۰۰٬۰۰۰تومان
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-400795
- قطع
- شومیز - رقعی
- سال انتشار شمسی
- ۱۳۸۵
دیدگاههای کاربران
۰ از ۵ · ۰ دیدگاه
کتابهای بیشتر از اختران
مشاهدهی همهتوضیحات
دیدم سرت را روی دستهایت گذاشتی تا نیفتد. ولی افتاد و قطرههای اشک چای تو را شور کردند. پشت پنجره غروب را کلاغها اشغال کرده بودند. رفتن آفتاب را هولناک میخواندند تا گذار از روز به شب را بیشتر تیره کنند. چه مرگشان بود؟ برای پیشوازی شب؟ و تو چه قدر آن روز عصبانی بودی! وحشت میکردم. نمشد به تو دست زد.
































