پرش به محتوای صفحه

پا به پای باران

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

گزارش اول، پا‌به‌پای باران مربوط به ۲۱ تا ۲۴ اسفندماه ۱۳۶۷ و گزارش دوم، ده متری زنبق، مربوط به ۸ تا ۱۰ آذر سال ۶۸ است. «۶۷/۱۲/۲۴: دورنمای آبادان غیر از انبوه دکلهای نقره‌ای و نخل‌های سبز با تأسیسات قد کشیده پالایشگاه که از باز دم‌های سیاه آ» خبری نبود معلوم می‌شود. این صحنه‌ها قبل از اینکه برگ ترددمان اجازه ورود به آبادان را از دژبان‌های سمج بگیرد روی شیشه‌ه

۶۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-291495

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از مرتضی سرهنگی

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب پاره هایی از:آن چه اتفاق افتاد (نظامیان عراقی 2)د
۱۰۵٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از سوره مهر

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب الواتان

سوره مهر

۱۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بازمانده

سوره مهر

۴۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تردید

سوره مهر

۲۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پریزاد

سوره مهر

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پناهگاه

سوره مهر

۱۱۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ستارخان

سوره مهر

۳۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب افرت

سوره مهر

۲۶۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تراژدی

سوره مهر

۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شمارش معکوس

سوره مهر

۶۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب غریبه

سوره مهر

۱۱۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مترسک

سوره مهر

۱۱۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب برهوت

سوره مهر

۹۸٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بی نشان

سوره مهر

۳۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شمارش معکوس

سوره مهر

۶۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بعد از پایان

سوره مهر

۱۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب استعاره

سوره مهر

۶۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب یلدا

سوره مهر

۱۳۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب همزاد

سوره مهر

۳۴۵٬۰۰۰تومان

توضیحات

گزارش اول، پا‌به‌پای باران مربوط به ۲۱ تا ۲۴ اسفندماه ۱۳۶۷ و گزارش دوم، ده متری زنبق، مربوط به ۸ تا ۱۰ آذر سال ۶۸ است. «۶۷/۱۲/۲۴: دورنمای آبادان غیر از انبوه دکلهای نقره‌ای و نخل‌های سبز با تأسیسات قد کشیده پالایشگاه که از باز دم‌های سیاه آ» خبری نبود معلوم می‌شود. این صحنه‌ها قبل از اینکه برگ ترددمان اجازه ورود به آبادان را از دژبان‌های سمج بگیرد روی شیشه‌های فتوکرومیک عینک‌هایمان نشسته بود. آبادان با ویرانی آغاز می‌شود، درست مثل خرمشهر امّا آبی‌پوش‌های شرکت نفت با آن قد و قواره صنعتی‌شان مهره «آباد» ی را به «الف و نون» این شهر پیچ می‌کنند تا چراغ زندگی از لابه‌لای «بریم»‌های خاموش روشن شود. سَرفَرمانداری شلوغ‌تر از آن بود که فکر می‌کردیم. آن‌ها مجال حرف زدن را به عکاس ما نداده بودند تا چه رسد به اینکه پای سفره ضبط صوت بنشینند! سعید صادقی با گرفتن چند عکس از صلیب ترکش‌خورده کلیسا، که حالا فرمانداری شده، عصبانیتش «نور» دید. در همین جا بود که با محمود آشنا شدیم. تازه‌جوان بود. سرش را با نمره چهار تراشیده بود و از قرار معلوم رفت و آمدی هم در فرمانداری داشت.»

۶۰٬۰۰۰تومان