پناهگاه
احساس میکرد دیگر یک روز بیشتر زنده نخواهد ماند. از خدا خواست تا کمکش کند. خدا هم به او گفت که از آنجا برود. نگفت به کجا. فقط میدانست که قرار است برود. با اتومبیلی که متعلق به خودش نبود، به همراه سگ کوچکش به راه افتاد. به راهش ادامه داد تا جایی که دیگر بنزینش تمام شد و سپس به یک شهر ناآشنا رسید. داخل یک کلیسا شد. و بعد به چیزهای بیشتری که از خدا خواسته بود
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-249646
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از علمی
مشاهدهی همهتوضیحات
احساس میکرد دیگر یک روز بیشتر زنده نخواهد ماند. از خدا خواست تا کمکش کند. خدا هم به او گفت که از آنجا برود. نگفت به کجا. فقط میدانست که قرار است برود. با اتومبیلی که متعلق به خودش نبود، به همراه سگ کوچکش به راه افتاد. به راهش ادامه داد تا جایی که دیگر بنزینش تمام شد و سپس به یک شهر ناآشنا رسید. داخل یک کلیسا شد. و بعد به چیزهای بیشتری که از خدا خواسته بود دست یافت.



































