کتاب آوای ماهور
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
تصمیم گرفته بود به هر ترتیبی شده فکر او را از سرش بیرون براند. سخت بود چون هرجای ویلا پا می گذاشت خاطره های او زنده می شد. سخت بود چون وقتی ماهور پشت پیانو می نشست او را می دید که با پلک های بسته آواز می خواند. سخت بود چون هر سپیده و هر شامگاه که قدم به ساحل می گذاشت جای قدم های ناب و تازه ی عشق او را بر روی قلبش احساس می کرد و طنین صدای او در هزار توی مغزش باعث می شد شعر ها را دوباره و دوباره زیر لب زمزمه کند.











