دستهای ارسلان را نمیدیدم. بچه، جنازهی بچه، روی دستهاش بود و چیزی معلوم نبود. زن، انگار که طغیان کند، دستش را برد پشت سرش، موهاش را از هم باز کرد و سرش را تکانی داد و موها را روی شانهها ریخت، بعد مثل فنر از جاش پرید و دوباره رفت توی اتاق و در را بست. من ماندم و ارسلان و بچه. تصویر شانههای لاغر و تخت سینهی سفید زن، توی سرم میچرخید. ارسلان داشت به من نگاه میکرد…
کتاب احتمال عکس و انزوا
این کتاب شامل جشنواره تخفیف اسفند کتاب جم است.
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
نویسنده
ناشر
معرفی کوتاه
مشخصات
شابک ۹۷۸۹۶۴۱۸۵۵۱۰۱
دسته بندی ها ادبیات ایران, ادبیات داستانی, داستان کوتاه, مجموعه داستان
قطع کتاب رقعی
تعداد صفحات ۱۳۲
سال انتشار ۱۴۰۲
نوع جلد شومیز








