کتاب با ماهی ها غرق می شوم
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
از متن کتاب:
ــ ماهی جان!
توهم نیست! رؤیا نیست! میان بیداری صدایم زده است! از آسمان سنگ باریده است حتماً! درست به همین اندازه غریب است شنیدن ماهی جان از میان لبهای لرزانش.
انگشتانش سر میخورد میان موهایم و نفسش طرح میزند روی لبهای ترک خورده ام.
ــ خوب میشی عزیزم، خوب میشی خوشگلم. باهم درستش میکنیم قربونت برم. مثل روز اولش میکنیم.
یک جایی درون تنم، یک جایی که نمیدانم کجاست، نبض میزند؛ ضعیف و بیجان.. ؛ اما میزند. مامان و بابا را نمیبینم دیگر و دخترک محکمتر از همیشه به پاهایم چنگ زده است. میشود به ماهیها هم تنفس مصنوعی داد؟!..











