کتاب قمارباز
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
بقیهی عمر
اگر بگویند همینشب همینجا خواهی مُرد
در زمان باقیمانده چه خواهی کرد؟
ـ نگاه میاندازم به ساعت مچیام /
پیالهای آبمیوه مینوشم
گاز میزنم سیبی را
مدتی طولانی خیره میمانم به مورچهای که یافته روزیاش را
بعد نگاهی میاندازم به ساعت مچیام/
هنوز وقت دارم بتراشم ریشم را
و سر فرو کنم در آب / با خودم میگویم:
« کمی رنگ و لعاب دهم به نوشتهام/
آبی باشد لباسم بهتر است/
تا ظهر در کتابخانهام زنده مینشینم
اثری از واژهها نیست
سپید است و سپید و سپید…
واپسین نهارم را درست میکنم
دو پیاله میگذارم، یکی برای خودم
یکی هم برای آنکه سرزده میرسد
بعد، قیلولهای میان دو رؤیا/
اما از خواب میپرم با صدای خرناسهام…
بعد، نگاه میاندازم به ساعت مچیام:
هنوز وقت دارم برای خواندن/
یک بخش از دانته میخوانم و نیمی از معلّقات
نگاه میکنم که چگونه میگذرد زندگیام
و ارزانی میشود به دیگران
نمیروم دنبال کسی که پُر کند آن را
ـ اینگونه؟
ـ اینگونه، اینگونه
ـ بعد؟
ـ شانه میزنم موهایم را، و پرت میکنم شعر را…
همین شعر را
میان آشغالها
نوترین پیرهنایتالیاییام به تن
با صدای کمانچههای اسپانیایی تشییع میکنم خودم را
و قدمزنان میروم تا گورستان!

















