کتاب مرگ سینمایی
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب مرگ سینمایی:
زنگ زدند، دویدم به دالان، رمضان پشتِ در ایستاده بود، چیزی نگفت، راه افتاد. خواست دنبالِ او بروم. روی پنجۀ پا به بدنش پیچوتاب داد و راه رفت، گاه بیخودی شانه بالا انداخت. تکه فلزِ طلایی پشتِ پاشنۀ کفشش، کارِ خودش بود، در کفاشیِ سیروس شاگردی میکرد، فهمیدم دنبال جایی خلوت است.
رفتیم پارک جلوی سینما پارامونت که بعدازظهرها خلوت بود، مرا روی نیمکت نشاند و جلویم ایستاد، نگاهش به سردرِ سینما بود، کتوشلوار نخنما را دوست داشت، در فیلمی تنِ ناصر ملکمطیعی دیده بود، پارچه خرید، داد برایش دوختند، کهنه شده بود.
امروز از تو جواب میخواهیم که آقایی.
چشم از ضرب پایِ رمضان برداشتم، نگاه منتظرش سمج بود، با بدبختی در بازار گشت کلاه شاپویی شبیه کلاه ناصر ملکمطیعی پیدا کرد، موی فِردارِ پسِ سرش از زیر کلاه بیرون بود، گفتم: هستم!
معرفی محصول
مشخصات کتاب
کتابهای بیشتر از محسن دامادی
مشاهده همهکتابهای بیشتر از نشر نگاه
مشاهده همهدیدگاه شما ارزشمند است
برای به اشتراک گذاشتن نظر خود و تعامل با دیگر خوانندگان، لطفاً ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به خانواده کتابجم
دیدگاه کاربران
هنوز دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.