کتاب وهم جدایی
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
گاهی بیدار می شوم و آن قدر همین طور می مانم که صدای افتادن گلبرگی از گلدان را می شنوم. گاهی بیدار می مانم و آرزو می کنم کاش کسی بود و صدای فروریختنم را می شنید. در حریم امن تختم، بر این طناب بندبازی میان رویا و بیداری، تخیلاتم خیلی واقعی می نماید فقط چند قدم آن طرف تر همین نزدیکی هایی که هر چه می روی به آن نمی رسی. پدرم پرده ها را آرام باز می کند تا از روز پرده برداری کند. هر روز شاهکاری است، حتی اگر آدم را له کند.













