کتاب ویلان
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
از متن کتاب:
بنامین اخم کمرنگی کرد و همانطور که به صورت بهتزدهاش نگاه میکرد گفت:
_بدیع هستم
رها لال شده بود
بنیامین روی مبل نشست مبل چرمی با صدای پیسی تو رفت. چشم چرخاند و کل اتاق را در چند ثانیه،ی کوتاه ورنداز کرد. ساده و جمع و جور!
بوی رنگ هنوز میآمد.
لولای در هم روغن نخورده بود!
رها همچنان بر و بر نگاهش میکرد. بنیامین نگاهی به صورت بیرنگ و رویش انداخت و با تک سرفهایی گفت:
_تبریک میگم
رها دهانش را باز کرد تا حرفی بزند.
صدایش گم شده بود…
دهانش را بست… گلویش خشک خشک بود..










