کتاب پایانم نزدیک است
معرفی کوتاه
از متن کتاب
برق چشمهایش نگرانم کرده بود.
پیروزمندانه سرش را عقب کشید وگفت:
– ممکنه فردا زبونم بچرخه و یه چیزی بگم…اونوقت شاید تو دیگه “مامان پناه” نباشی.
لبخند یکطرفهاش را که دیدم، نفهمیدم چه شد نفهمیدم چطور کنترلم را از دست دادم …
شنیدن همین جمله کافی بود تا به سمتش خیز بردارم تا دستم بالا رود و صورت خوش فرمش را به یک سیلی نه چندان محکم مهمان کند.
دستی که در اثر ضربه گزگز میکرد را آرام پایین آوردم. همزمان با اخمی که روی صورتش بود لبخند کجی روی لبهایش نشست. از بهت سیلی خارج شد و ته ماندهی سیگارش را زیر پایش پرت کرد و با نوک کفشش مشغول خاموش کردنش شد. نفس عمیقی کشید که ناخوداگاه یک قدم به عقب برداشتم…
معرفی محصول
مشخصات کتاب
کتابهای بیشتر از نشر نشر علی
مشاهده همهدیدگاه شما ارزشمند است
برای به اشتراک گذاشتن نظر خود و تعامل با دیگر خوانندگان، لطفاً ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به خانواده کتابجم
دیدگاه کاربران
هنوز دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.