کتاب پنجره ی جنوبی
معرفی کوتاه
درست روز بعد از مراسم دفن مادرش، زار و زندگیاش را به امان خدا رها میکند و با دلی داغدار و پیشانی که مهر ننگ خورده، میرود به نقطهای دور، در دل جنگلهای سوادکوه!… چندماه بعد از آن روزی که تهران و خانهاش را برای همیشه ترک کرده، در یک روز بارانی و سرد زمستانی، در دل سیاه اتاقک نمور موسسه گل و گیاه، “نهالی” به زندگیاش قدم میگذارد که قرار است رنگ سبز بزند به روزهایش بیخبر از این که سمت دیگر ایران، کسی بال بال میزند تا دستش به او برسد! شب و روز ندارد تا ردی از او پیدا کند و بعد پاسخ تمام سوالهایش را بشنود! سوالهایی که خواب شب و آرامش روز را حرامش کرده است، مردی که نمیداند از درد بیغیرتی بنالد یا از درد دوری!…
معرفی محصول
مشخصات کتاب
کتابهای بیشتر از معصومه بهارلویی
مشاهده همهکتابهای بیشتر از نشر سخن
مشاهده همهدیدگاه شما ارزشمند است
برای به اشتراک گذاشتن نظر خود و تعامل با دیگر خوانندگان، لطفاً ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به خانواده کتابجم
دیدگاه کاربران
هنوز دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.