کتاب زنی که به در و دیوار می خورد
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
برشی از متن کتاب:
وقت هایی می شد که جانم را به لب می رساند و رویش دست بلند می کردم. سیزده سالش شده بود. نباید کنترلم را از دست می دادم. یک صبح شنبه طوری کتک کاری کردیم که هر کس می دید، فکر می کرد دو زن خیابانی دعوایشان شده است. به صورتش سیلی زدم. مست بودم. همان وقت پشیمان شدم. ولی دیر شده بود. گونه سرخ شده اش را با دست گرفته بودم. دهانش از تعجب باز مانده بود. وقتی مست بودم، نباید سر به سرم می گذاشتند. دردم برایم بس بود. سرخورده بودم. نمی توانستم با بچه ها یکی به دو کنم. احمقانه بود. جهنمی که ساخته بودم از یک زنگ ساده لعنتی شروع شده بود…













