کتاب ۲×۵
معرفی کوتاه
تا حالا کلمه شتاب به گوشت خورده؟ همهش درباره شتابه! من سر یه برِیک تو ست سوم میبازم و تماشاچیا گیج میشن، چون خیال میکنن یه چیز درست و حسابی دارن میبینن. یه نتیجه غیر منتظره! یه نتیجه غیر منتظره در شرف وقوع! بعدش یهو با هر فورهندی که میزنی اسمتو فریاد میزنن. یه جا خالی که من وقتی پونزده سالم بود تو خوابم میتونستم بزنم، تماشاگرا رو از جا میکَنه. تماشاگرای دو آتیشهی توی جایگاه به خیالشون دارن یه چیز جدید میبینن، ورق رو بر میگردونن و چهره جدید رو میپرستن؛ خدایا، یه مشت آشغال متقلب با شورتای سفید و کلاه؛ واسه چی تماشاگرای احمق تنیس وقتی میان مسابقات کوفتی رو تماشا کنن لباس تنیس میپوشن؟ مگه تماشاگرای تیم جاینتس توی اون میدولند لعنتی شونهبندِ راگبی میپوشن آخه. من این آشغالا رو میشناسم که پای تلفن به رفیقای آشغالشون میگن: “آره من توی استادیومم! تو کجایی؟ غذاخوری؟ هی پاشو بیا اینجا! سبزیجات سرخ شده و هوموس پونزده دلاریتو بیخیال شو و بیا اینو نگاه کن، من دارم یه نتیجه عجیب و غریب میبینم!” همهش به خاطر این که تو سر برِیک یه ضربه پرشی زدی که رفت بیرون، اما همه زیادی مبهوت ژیمناستیک بازی یه بازیکن انتخابی رومانیاییِ بینام و نشون شدن، اونم واسه ضربهای که اگه یه تکونی به اون پاهای کوفتیت میدادی میتونستی مثل آدم صاف بزنی، بعدم سِت رو میبری. بعدم دو تا ست دیگه و کل بازی میره تو مستراح.















