کتاب کمانچه ای که زوزه می کشد
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب کمانچه ای که زوزه می کشد:
با پاهای برهنه روی زمینی میدوید که سنگریزه های رنگیاش قطره های باران را براق میکرد. از من دور و به قوس میانی پل نزدیک شد. قطره ها محکمتر به زمین میخوردند و در تلاقی شان با خرده سنگها و نور چراغ سر تیرک ها آتش بارانی از رنگ میساختند. همان پیراهن فیروزه ای را به تن داشت که خودم برای تولد پنج سالگی اش تنش کرده بودم. بادی که از روی میسیسیپی میگذشت، پیراهنش را موج میداد و او را از من دورتر میکرد تا آنجا که فیروزه ای با خاکستری آب رودخانه ترکیب میشد و هیچ اثری از او باقی نمیگذاشت.





