کتاب باران دختر کردستان
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
در جادهای خارج از شهر کُردنشین هَولیر (اربیل) عراق، باران، دختری جوان و کاملاً خسته با موهایی ژولیده از زیر روسری ای که محکم به سرش بسته بود، با لباس کُردیِ رنگو رو رفته و تا حدودی پاره، با دمپایی هایی کاملاً فرسوده، از اطراف جاده ای خاکی که پرنده در آن پر نمیزد، با قدم هایی سست و بی رمق، خودش را به کنار جاده رساند. با رسیدن به جاده هرازگاهی با ترس پشت سرش را مینگریست. به چپ و راستش نگاه میکرد تا شاید ماشین یا عابری را برای کمک پیدا کند.






