کتاب قرار بی زمان
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب:
سیما بدون لحظه ای مکث گفت: چون به تو اعتماد دارم و میدونم علی رغم همهی چل بازی هات در نهایت کار درست رو میکنی، میدونم با همهی کارهای غلطی که میکنی ولی بیشتر منطقی هستی تا احساساتی و خوب میدونی با به جا نشستن و اشک ریختن مشکلی حل نمیشه و اینم میدونستم چون هیچ راه حل و پیشنهادی برات ندارم، همون بهتر که دخالت نکنم. تو این قدر قوی هستی که تسلیم مشکلات نشی.
منتظر ماندم تا بیشتر بگوید. ذره ذره تنم میخواست بیشتر بشنود چون برای اولین بار حس میکردم خواهرم همان جوری دربارهام حرف میزند که همیشه آرزو داشتم باشم… واقعا باشم. با دیدن سکوت سیما گفتم: بازم بگو.بخوام بیشتر بگم چیزایی میشنوی که خوشحالت نمیکنه. الان فقط دلم میخواد ازت تعریف کنم.











