کتاب سایه درختان کاغذی
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب :
بهروز سر تکان داد . دومین ملاقات او و یاسمن گوشه ی همان کتاب فروشی جور شده بود و آنجا بود که فهمید او برخلاف صورت محجوب و ساده اش که به شدت فریبنده بود ، هم جسور است و هم حراف و هم نترس!
بیشتر از یک ساعت دربارهی “همسایه ی احمد محمود و “خرمگس” حرف زده بودند ، بیآنکه گذر زمان را بفهمند و حالا امروز یاسمن آمده بود تا برایش از طلاق بگوید.
از جدایی قریب الوقوع و اینکه نه او توان “نه” گفتن به سازمان را دارد و نه سازمان انتظار چیزی به جز اطاعت و “چشم” شنیدن از هردویشان!











