کتاب برادران غریب
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب:
لامپ صد واتی آویخته به سقف اتاقم مثل نور لرزان شمعی مغموم در کنج کلیسایی مهجور و محزون رفته رفته کم جان میشد و رو به افسردگی مینهاد تا آنکه خاموش شد. نفسهایم را در سینه حبس کرده بودم و داشتم با قلم مو و مرکب چینی آخرین خطوط را بر یکی از تابلوهای نقاشیام میکشیدم که ناگهان انگشتانم خشک شد و برای آنکه خطی را به اشتباه ترسیم نکنم به آرامی نوک قلم مو را از پهنه بوم پس کشیدم از بیرون صدای غرش و پیچش و کوبش طوفانی به گوش میرسد که پیش از آن خبر رسیدنش را داده بودند. اینجا نزدیک اقیانوس اطلس در این فصل از سال وقوع چنین طوفانهایی رمان با بادهای توفنده و روبنده و بارانهای شوینده چیز عجیبی نیست؛ طوفانهایی خفته در غرش رعد و درخشش برق که هر از گاه و حتی بیش از گاه میآیند و پرنهیب بر پرده گوشها میکوبند و چشمها را میزنند.

















