کتاب مغازه ی خودکشی
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب:
لوكریس! تو انباری چیزی از سم هامون مونده؟» «برای چی می خوای؟»
«برای دولت، ظاهرا متوجه بی کفایتی خودش شده و فهمیده که مستحقه مجازاته.
تصمیم گرفتند امشب دسته جمعی خودکشی کنند. تو تلویزیون به طور زنده پخش می شه!»
سخنگوی ریاست جهموری که از خنده اشکش در آمده بود، گفت: “یه بار یه عمویی من رو توی گونی سیب زمینی انداخت.
منو کشید پشت گاریش و به اسبش شلاق زد تا تحریکش کنه بتازه. توی گاری اون قدر بالا و پایین شدم تا پرت شدم پایین و دیدم افتادم کنار جاده، آی! کاشکی به جای این که این جوری این جا باشم هنوز توی گونی سیب زمینی زندانی بودم…















