کتاب روزی که کتاب باز شدم
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب:
اما بعد فهمیدیم که پارک زیر پل، پارک کنار رودخانه، زیر پل سیاه تمام شده بود و ما را رانده بود به عامری، به بازار دست فروش ها، با کالاهای پلاستیکی رنگ و وارنگی که بوی نفت می داد و آن روز دوست داشتیم همهشان را بخریم.
زیر پل سیاه، قدیمی ترین پل ایران که برای راه آهن ساخته شده بود، شده بود حکومت نیزارها و مرغ های دریایی و لک لک ها و پارک را انگار شروع صنعت تمام کرده بود تا ما را به بازار برساند.
این تمثیلی است که من امروز می فهممش. سال ها بعد، روزی از روزهای چهل سالگی ویدیویی از ساخت پل سیاه اهواز و افتتاحش در1309 را دیدم،
تبلوری از رؤیای رضاخان برای ایران مدرن از ساخت پلی برای قطار آغاز شده بود و من بی اختیار یاد ماهیگیران خاموشی افتادم که چندصدمتر بعد از پل، سیگار به لب به پدران خویش باز میگشتند.











