کتاب جنگ دنیاها
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
بخشی از رمان جنگ دنیاها
«فکر میکنم همه منتظر خروج یک انسان بودند – موجودی که شاید با ما انسانهای ناسوتی کمی تفاوت داشت ولی در اساس خود، انساننما میبود. اما وقتی نگاه کردم، چیزی را دیدم که در سایهروشن غروب میجنبید. تودههایی از دود خاکستریرنگ یکی پس از دیگری، بالا میآمدند و در میان آنها دو صفحۀ نورانی مانند دو عدد چشم پیدا شد. بعد از آن، چیزی شبیه به یک مار خاکستری به ضخامتِ یک عصای معمولی، از میان حفره، رقصان و چرخزنان بالا آمد و به حالت خزیدن مار به سوی من حرکت کرد و در ادامه، یکی دیگر از آنها، به همین شکل و وضع بیرون آمد.
لرزه به اندامم افتاد. زنی که پشت سر ما بود، جیغی کشید. من هم روی برگرداندم و در حالی که هنوز چشم به استوانۀ عجیب داشتم، دیدم که همچنان موجودات قیطانی از آن بیرون میخزیدند.»
















