کتاب آب و خاک
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب :
مرد دوربین به دست از او خواهش کرد بیاید روی ایوان تا چند تا عکس هم روی ایوان بگیرند، و بعد خواهش کرد بروند توی ساختمان… یک سالن خیلی بزرگ با سقف خیلی بلند… نیمه ی دیگر جای تماشاچی ها. صحنه ی نمایش را برای نمایشی که قرار بود به زودی اجرا شود آماده می کردند و تخته ها و صندلی های شکسته و خرت و پرت هایی را که توی قسمت تماشاچی ها بود بر می داشتند تا جا برای تماشاچی ها باز شود و هیچ چی توی قسمت تماشاچی ها باقی نمی ماند و تماشاچی ها قرار بود در حالت ایستاده نمایش را تماشا کنند…











