رازهای گیل گمش
۷۲
صفحه
۱۴۰۵
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
چرا؟ چون چیزی را میگویم که حس میکنم؟ من هم زمانی مانند تو بودم. حرف درست را درشتگویی میدانستم. گمان میبردم حرف فقط حرف من است. نه برای کسی ارزشی قائل بودم و نه میپنداشتم آنها آدماند...! تا انکیدو آمد. ما کُشتی گرفتیم و او حریف قدری بود. نخستین کسی بود که در برابر من ایستاد. آینهی من بود و من در آن آینه چهرهی زشت خود را دیدم. آنوقت بود که جنازهها
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-985263
- شابک
- ۹۷۸۶۲۲۳۰۸۲۶۶۵
- تعداد صفحه
- ۷۲
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- نوع کاغذ
- بالک
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۵
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از قطره
مشاهدهی همهتوضیحات
چرا؟ چون چیزی را میگویم که حس میکنم؟ من هم زمانی مانند تو بودم. حرف درست را درشتگویی میدانستم. گمان میبردم حرف فقط حرف من است. نه برای کسی ارزشی قائل بودم و نه میپنداشتم آنها آدماند...! تا انکیدو آمد. ما کُشتی گرفتیم و او حریف قدری بود. نخستین کسی بود که در برابر من ایستاد. آینهی من بود و من در آن آینه چهرهی زشت خود را دیدم. آنوقت بود که جنازهها را دیدم که در رودخانهها شناور بودند. آدم بودند، اوتاناپیشتم! و رشتهی حیاتشان به دست من بود. دخترانی که مثل بید میلرزیدند و عشقهایی که به حسرت میانجامید، پدرانی که میسوختند و کینههایی که مشت میشد و به جایی نمیرسید. ننگ بر من! و ننگ بر تو که مجسمهی خاطرات منی! بااینحال، اوتاناپیشتم، نیامدم تبر بزنم و سرنوشت بگردانم.





























