پرش به محتوای صفحه

رفتن

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۳۹۷

صفحه

۱۴۰۱

سال چاپ

رقعی

قطع

گالینگور

نوع جلد

کتاب رفتن نوشتۀ جنی ارپنبک ترجمه شهره میرعمادی گزیده‌ای از متن کتاب ۱ شاید هنوز سال‌های زیادی در پیش رو باشد ، شاید هم نه. در هر حال دیگر لزومی به صبح زود بیدار شدن نیست، دیگر به انستیتو نمی‌رود. از امروز به بعد وقت ریچارد مطلقاً آزاد است. به همین سادگی. به قول مردم، می‌تواند سفر کند، کتاب بخواند، پروست بخواند، داستایوفسکی بخواند، هر چقدر دلش می‌خواهد به موس

۱۵۵٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-177469
شابک
۱۴۰۱۰۵۲۹۰۳
تعداد صفحه
۳۹۷
قطع
رقعی
نوع جلد
گالینگور
سال انتشار شمسی
۱۴۰۱

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از جنی ارپنبک

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب آخر دنیا

جنی ارپنبک

ترجمه‌ی محمد همتی

بیدگل

۸۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب رفتن (داستان پناهندگی)

جنی ارپنبک

ترجمه‌ی شهره میرعمادی

نگاه

۱۵۵٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب عشق و فراموشی

شمس لنگرودی

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تراژدی ریچارد سوم

ویلیام شکسپیر

ترجمه‌ی رضا براهنی

نگاه

۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اگزیستانسیالیسم چیست؟ (و چند جستار فلسفی دیگر)

سیمون دو بووار

ترجمه‌ی فرهاد کربلایی

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب سام (سفر پیدایش پیش از ابراهیم)

دیوید کیشیک

ترجمه‌ی امیرحسین طاهری، ابراهیم رنجبر

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جامعه تسکینی (درد در عصر حاضر)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اینفوکراسی (دیجیتالی شدن و بحران دموکراسی)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نااشیا (شورش زیست جهان)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اتاق شماره 6 و چند داستان دیگر

آنتون چخوف

ترجمه‌ی کاظم انصاری

نگاه

۷۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصور کن
۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای
۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب گوزن در بوران شدید
۱۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بینوایان
۲٬۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان پروین اعتصامى
۴۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خاطرات بولیوى
۵۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شبگرد

نگاه

۱۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اشغالدونی
۱۰۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پخمه

نگاه

۱۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای
۱۵۰٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر با ترجمه‌ی شهره میرعمادی

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب رفتن (داستان پناهندگی)

جنی ارپنبک

ترجمه‌ی شهره میرعمادی

نگاه

۱۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مدرسه زیبایی کابل (ادبیات مدرن جهان،مجموعه چشم و چراغ117)

دبورا رودریگز

ترجمه‌ی شهره میرعمادی

نگاه

۱۸۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ساحر کاسه را دزدید

دیگران، نجیب محفوظ

ترجمه‌ی شهره میرعمادی

ثالث

۱۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مهاجرت بزرگ بعدی (زیبایی ها و هراس های زندگی در حرکت)

سونیا شاه

ترجمه‌ی شهره میرعمادی

ثالث

۳۶۰٬۰۰۰تومان

توضیحات

کتاب رفتن نوشتۀ جنی ارپنبک ترجمه شهره میرعمادی گزیده‌ای از متن کتاب ۱ شاید هنوز سال‌های زیادی در پیش رو باشد ، شاید هم نه. در هر حال دیگر لزومی به صبح زود بیدار شدن نیست، دیگر به انستیتو نمی‌رود. از امروز به بعد وقت ریچارد مطلقاً آزاد است. به همین سادگی. به قول مردم، می‌تواند سفر کند، کتاب بخواند، پروست بخواند، داستایوفسکی بخواند، هر چقدر دلش می‌خواهد به موسیقی گوش دهد. معلوم نیست کِی به وقت داشتن عادت می‌کند. اما به هر حال، تا آن زمان در سر او همه‌چیز به همان صورت قبلی کار می‌کند. با این افکاری که هنوز در آن می‌گذرد، چه باید کرد؟ او در زندگی خود موفقیت یا دست‌کم آنچه را موفقیت می‌نامندش، داشته است. کتاب‌هایش به چاپ رسیده و همیشه به کنفرانس‌ها دعوت شده، سالن سخنرانی او هیچ‌وقت خالی نمانده است. دانشجویان کتاب‌های او را خوانده‌اند و بخش‌های برجسته‌اش را از بر کرده‌اند تا در امتحاناتشان موفق شوند. اما حالا؟ حالا آن دانشجویان کجا هستند؟ چندتایی استادیار شدند، دوسه نفرشان به استادی رسیده‌اند. از بقیۀ آنها سال‌هاست خبری ندارد. با یکی از آنها هنوز رفت‌وآمد دارد و یکی‌دو نفر دیگر هم هستند که هرازچندگاهی دوسه خط برایش می‌نویسند. همه‌اش همین است. از کنار میزش دریاچه پیداست. قهوه درست کرده است. فنجان قهوه را برمی‌دارد و به حیاط می‌رود، دریاچه را تماشا می‌کند. امروز هم همان‌طور که همۀ این تابستان بوده، ساکن و آرام است. منتظر می‌ماند، گرچه نمی‌داند منتظر چه! حالا یکباره وقت چیز دیگری شده است. او این فکر را می‌کند. و بعد فکر می‌کند که بدیهی است که او نمی‌تواند فکر نکند. فکر کردن خود اوست و در عین حال ماشینی است که او را راهبری می‌کند. چنان که معلوم است، حتی اگر بعد از این او و سرش تا ابد هم با هم تنها بمانند، حتی اگر هیچ‌کس دیگر هم اهمیتی ندهد که او به چه فکر می‌کند، نمی‌تواند فکر نکند. یک لحظه جغدی در نظرش می‌آید که با منقار خود یکی از کتاب‌های او، «مفهوم دنیا از نظر لوکرتیوس» [1] را ورق می‌زند. به خانه برمی‌گردد. از خود می‌پرسد فصل پوشیدن کت رسیده یا هنوز گرم است. اصلاً اگر در خانه تنها باشد، باید کت بپوشد یا نپوشد؟ سال‌ها پیش از این، وقتی بر حسب تصادف فهمید که معشوقه‌اش به او وفادار نبوده، تنها چیزی که به او کمک کرد سرپا بماند، کار بود. تا ماه‌ها بعد، آنچه را که بر سرش آمده بود، برای خود به موضوع یک تحقیق تبدیل کرد. در یک گزارش که تقریباً صد صفحه شد، همۀ عواملی که زمینۀ خیانت را به وجود می‌آورند و موضوعات مربوط به آن زن جوان را تحلیل و بررسی کرد. کار او اثری بر رابطۀ آنها نگذاشت و مدت کوتاهی پس از آن، ریچارد را برای همیشه ترک کرد. اما در هر حال، کار سخت کمک کرد آن چند ماه اول، آن چند ماهی را که واقعاً احساس بیچارگی می‌کرد، آسان‌تر بگذراند. همان‌طور که اوید [2] قرن‌ها قبل گفته است، بهترین درمان درد عشق کار است. اما حالا این درد یک عذاب واقعی است، عذاب گذراندن وقتی نیست که با عشقی بی‌معنا پر شده، بلکه موضوع گذراندن خود وقت است. زمان می‌گذرد، اما نه همین‌طوری. یک آن تصویر جغدی عصبانی به ذهنش هجوم می‌آورد که برگ‌های کتابی با عنوان «انتظار» را با چنگال‌ها و منقار خود پاره‌پاره می‌کند. شاید هم فعلاً یک ژاکت جلوباز مناسب‌تر باشد. در هر حال راحت‌تر که هست. و حالا که هر روز در انظار جامعۀ متمدن نخواهد بود، مسلماً احتیاجی هم نیست هر صبح ریش‌های خود را کوتاه کند، بگذار جلوی رشد چیزی را نگیریم. دست از سرشان برمی‌داریم. نکند این شروع مردن باشد؟ مردن چیزی با رشد چیز دیگری شروع می‌شود. اما بعد فکر می‌کند؛ نه، این نمی‌تواند درست باشد. هنوز نتوانسته‌اند آن مرد ته دریاچه را پیدا کنند. خودکشی نبوده. تصادفاً موقع شنا غرق شده. از همان روز گرم اوایل تابستان تا حالا، دریاچه کاملاً بی‌حرکت مانده. هر روز مثل روز قبل بی‌کوچک‌ترین موجی، آرام بوده. همۀ ماهِ جون، سراسر جولای و حتی امروز که دیگر نزدیک پاییز است، حرکتی در آن نیست. نه قایقی، نه جیغ و داد بچه‌ای، نه ماهیگیری. این تابستان، اگر کسی را می‌دیدی که با سر از روی اسکله به درون دریاچه شیرجه می‌زند، بی‌شک غریبه‌ای بود که هنوز چیزی نمی‌دانست. بعد وقتی بیرون می‌آمد، وقتی حوله‌اش را بر بدن می‌کشید، یکی از محلی‌ها، احیاناً خانمی که سگش را برای راه رفتن بیرون برده بود، کنارش می‌ایستاد، یا دوچرخه‌سواری که می‌گذشت، لحظه‌ای پیاده می‌شد تا به او بگوید: «لابد شما نمی‌دانید؟» خود ریچارد هرگز به غریبه‌ها چیزی نگفته بود. خوب فایدۀ این کار چه بود؟ چه حسنی داشت که حال یک نفر را که بی‌خبر دارد کمی تفریح می‌کند، خراب کند؟ بگذارید غریبه‌هایی که به این محل می‌آیند، به‌خوشی بیایند و به‌خوشی بروند. اما خودش هر وقت پشت میز کارش می‌نش

۱۵۵٬۰۰۰تومان