رهگذر کوچۀ تنهایی

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۴۰۰

صفحه

۱۴۰۱

سال چاپ

رقعی

قطع

کتاب مجموعه شعر رهگذر کوچۀ تنهایی سرودۀ یدالله عباسی گزیده ای از متن کتاب نمی‌دانم در کجای زندگی ایستاده‌ام ولی می‌دانم بسیار شکسته‌ام و برخاسته‌ام. به راه می‌نگرم و به پای زخمی و به آنچه می‌خواستیم و آنچه شد. راهی دراز آمده‌ام ولی با دستان تهی اسیر قلم شده‌ام و آنچه سروده‌ام شورش درون است که بر زبان قلم روان گردیده و برای خودم و دلم نگاشته‌ام، که اندک اندک

۱۶۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-169558
تعداد صفحه
۴۰۰
قطع
رقعی
سال انتشار شمسی
۱۴۰۱

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب خوشه (یادنامه نخستین هفته شعر)
۳۸۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیگر کسی صدایم نزد

امیرحسن چهل تن

نگاه

۱۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مهدی اخوان ثالث (شعر زمان ما 2)

مهدی اخوان ثالث

نگاه

۸۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بانو با سگ ملوس (ادبیات مدرن جهان،چشم و چراغ48)

آنتوان پاولوویچ چخوف

ترجمه‌ی عبدالحسین نوشین

نگاه

۵۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کات منطقه ممنوعه

امیرحسن چهل تن

نگاه

۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب گرسنه

کنوت هامسون

ترجمه‌ی احمد گلشیری

نگاه

۳۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب زندگی و هنر وان گوگ

پیر کابان

ترجمه‌ی علی اکبر معصوم بیگی

نگاه

۴۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب 24 ساعت از زندگی یک زن (ادبیات مدرن جهان،چشم و چراغ84)

اشتفن تسوایک

ترجمه‌ی رضا سیدحسینی، عبدالله توکل

نگاه

۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ساندویچ ژامبون

چارلز بوکوفسکی

ترجمه‌ی علی امیر ریاحی

نگاه

۷۸۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جولیوس قیصر

ویلیام شکسپیر

ترجمه‌ی ابوالحسن تهامی

نگاه

۳۸۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب لالایی (ادبیات مدرن جهان،چشم و چراغ67)

لیلا سلیمانی

ترجمه‌ی ابوالفضل الله دادی

نگاه

۳۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب زوال فرشته

یوکیو میشیما

ترجمه‌ی غلامحسین سالمی

نگاه

۴۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مجموعه بهترین داستان های کوتاه (4جلدی،باقاب)

دیگران، آنتوان پاولوویچ چخوف

ترجمه‌ی احمد گلشیری

نگاه

۲٬۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب عاشق آتشفشان (ادبیات مدرن جهان،چشم و چراغ72)

سوزان سانتاگ

ترجمه‌ی فرزانه قوجلو

نگاه

۵۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب هزار پیشه

چارلز بوکوفسکی

ترجمه‌ی علی امیر ریاحی

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب فریدون توللی (شعر زمان ما18)
۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سرمایه در سده بیست و یکم

توماس پیکتی

ترجمه‌ی ناصر زرافشان

نگاه

۱٬۲۵۰٬۰۰۰تومان

توضیحات

کتاب مجموعه شعر رهگذر کوچۀ تنهایی سرودۀ یدالله عباسی گزیده ای از متن کتاب نمی‌دانم در کجای زندگی ایستاده‌ام ولی می‌دانم بسیار شکسته‌ام و برخاسته‌ام. به راه می‌نگرم و به پای زخمی و به آنچه می‌خواستیم و آنچه شد. راهی دراز آمده‌ام ولی با دستان تهی اسیر قلم شده‌ام و آنچه سروده‌ام شورش درون است که بر زبان قلم روان گردیده و برای خودم و دلم نگاشته‌ام، که اندک اندک بسیار شده است در میان انبوهی از نوشته‌ها غوطه خورده‌ام و تک غزلواره‌ای که پردازش شد، اندکی از آن فراوان است. شاید راهی شود و یا انگیزه‌ای برای انباز کردن دیگران با لحظه‌های تنهایی و سرودن و نوشتن و نگاشتن. شاید بخشی دیگر باشد از آنچه نامش زندگی است. سروکار من با جسم و تن و چشم بیماران است و شعر و غزل و ترانه پای گذاشتن در وادی اندیشه و روح و ذهن و روان. نمی‌دانم چگونه از امّا و اگرها گذشتم و این اثر تدوین و تقدیم شد. رهگذر _ اسلامی زمستان 1400 قطره قطره تا شدم معنای هست قطره قطره تا شدم معنای هست ذرّه ذرّه گم شدم بالا و پَست واژه واژه نقش‌ها مانده به جا جرعه جرعه جام می بودم به دست کوچه کوچه جست‌وجو بودی مرا لحظه لحظه می‌شود از دام رَست آیه آیه اشک‌ها جاری به چشم قصه قصه می‌شوم از قصه مست پیچ پیچ راه شد همراه من تابِ تاب لحظه‌ها من را شکست دام دام خویش در خویشم گرفت نای نای شعر من از هم گسست گام گام خسته‌ام مانده به راه دیده دیده راه چشمان را ببست کهنه کهنه شد گذار زندگی رهگذار رهگذر شد مَی‌پرست جست‌‌وجو در جست‌وجو مانده به جا جست‌وجو در جست‌وجو مانده به جا هر چه دیدم شد همه چون و چرا پرسش اینجا بود و پاسخ هم نداشت پس شدم در دام چالش‌ها رها هر چه شد گم در میان قصه شد رفتم و جستم ندانستم کجا ذرّه بودم در پی یک ذرّه‌ باز ذرّه بود و در دلش بودی ندا دل به دام دلهره دادم مدام بی‌صدا بودم که می‌جستم صدا در پی خود بودمی حیران روان در درونم شورشی هر دم به پا پرسش و تردید و چالش‌ها به هم ترسی از پرسش شده همراه ما رهگذر اندر گذر ویران و مست درد بود و گم همی بودش دوا دل به دام و چشم در پیمان دوست دل به دام و چشم در پیمان دوست اشک چشمان جلوه‌ی زیبای اوست پای لرزان، دست بر دامان می جرعه در جام دل چشمان نکوست در سفر از خویش تا او سر زدم مست می‌دیدم که او مستانه‌خوست تا به کی در جست‌وجو ماندن به راه؟ راز پنهان است و پیدا در سبوست می‌شود تا اوج او بالا گرفت هر چه می‌جویی گمان دارم که اوست رهگذر هر سو گذر داری ببین در میان هر گذر غوغای دوست بودم آنجا خسته و پیوسته مست بودم آنجا خسته و پیوسته مست جام خونینی مرا بودی به دست دلهره در جام مستی جا گرفت بغض پنهان در گلو آنگه شکست پا به پای خستگی بودم روان پرسشی بودم همه از هر چه هست نوشی از جامی مرا بردی به پیش پرسشم بودی ز بالا، هم ز پست دست‌ها در دست ‌ سودای زمان لحظه‌ها در لحظه از هم می‌گسست می‌شنیدم نغمه‌ها از هر طرف می‌شدم بر لحظه گاهی پای‌بست رهگذاری بودم و توفان راه رهگذاران را فراوان می‌شکست خدا کند که باران، به دشت تشنه امشب خدا کند که باران، به دشت تشنه امشب پیام تازه‌ای را، به شوق تازه خواند کلام تازه گوید، غبار خستگی را به شور تازه‌ای باز، ز برگ و گل زداید به روی گل لب گل، درین شب سیاهی چو خنده‌ا‌ی نشیند، نشانه‌ای نشاند خدا کند که باران، کشد نشانه و خط به دامنی ز کهسار، که دلبری نماید خدا کند که باران، به دشت دیده در شب نگاره‌ای بسازد، به سوی او کشاند خدا کند که باران، زند دری دوباره کسی ز ره بیاید، دری دگر گشاید خدا کند که باران، به رهگذر بگوید که در گذر دوباره، رهی دگر بیاید خیمه زده گل به چمن شاهوار خیمه زده گل به چمن شاهوار پیش رخ گل همگان شرمسار سبزه سراپرده فکنده به کوه سبزه و گل، کوه و دمن گلعذار رقص گل و ساز نسیم بهار وه که چه طنّاز شده شاخسار بلبلکان مست و غزلخوان و شاد هست کنون غرق طرب مرغزار سبزه‌ی گلسنگ تماشایی است نور خدا هست در این سبزه‌زار کرده بزک چهره‌ی گل شبنمی وه که آراسته مشاط همه کوهسار جامه‌ی نو کرده به تن روزگار مژده که شد باز دوباره بهار سبزه به ناز است نوازش کنید هست چمن بهر همه غمگسار از دل گُل نای و نوا می‌رسد نای و نوایی که بخواند نگار سبزه به رقص‌است‌و به رقص‌است‌باد رقص‌کنان آب و گل و شاخسار غنچه به نازی لب خود وا کند عشوه‌کنان عطرفشان آبشار باده به دست است چمن چون هَزار مَی‌طلبانند فزون از شمار بربط و تارند پی عود و نی چنگ و چغانه همه آیند به کار پاک دگر کینه از این دل کنید مژده‌ی دل هست که آمد بهار در گذر و شرح زمان قصّه‌هاست قصه‌ی نو هست به ره رهگذر هر خانه‌ی در بم به غم تُمبیده دیدم هر خانه‌ای در بم به غم تُمبیده [1] دیدم هرچهره‌راافسرده‌ورنجوروهم‌غمدیده‌دیدم هر گوشه‌ای گوری ز یاری مهربان بود چیزی ندی

۱۶۰٬۰۰۰تومان