روشنای خاطره ها
سرهنگی در مقدمه خود درباره این کتاب مینویسد: گفتن ندارد؛ ناگزیرم بنویسم. بنویسم همه این سالهایی که روی این صندلی نشستهام و رفت و آمد خاطرههای کوچک و بزرگ را روی میز کارم میبینم، گاهی به یکیشان دل میبندم. غریبه که نیستید، وقتی چشم توی چشم میشویم، نمیتوانم بروم به صفحه بعد. تصویر همان چند صفحه را که دلبری کرده است، کنار میگذارم، دوباره و چندباره میخ
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-921449
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از سوره مهر
مشاهدهی همهتوضیحات
سرهنگی در مقدمه خود درباره این کتاب مینویسد: گفتن ندارد؛ ناگزیرم بنویسم. بنویسم همه این سالهایی که روی این صندلی نشستهام و رفت و آمد خاطرههای کوچک و بزرگ را روی میز کارم میبینم، گاهی به یکیشان دل میبندم. غریبه که نیستید، وقتی چشم توی چشم میشویم، نمیتوانم بروم به صفحه بعد. تصویر همان چند صفحه را که دلبری کرده است، کنار میگذارم، دوباره و چندباره میخوانمش و یادداشت کوچکی برایش مینویسم. حالا همه آن خاطرهها را یکجا در این کتاب روشنای خاطرهها میگذارم پیش رویتان، خودش قصهای است و قصه کوتاهی هم من برایش نوشتهام که میخوانید. غریبه که نیستید، معلوم است دست من به همه خاطرهها نمیرسد. گذر خیلی از خاطرهها هم به مسیر میز کارم نمیخورد و نیامدند. آنهایی را آوردم که با هم بروبیایی داشتیم. با همه این خاطرهها گاهی روزهای تلخ و شیرینی داشتم اما از همهشان لذت بردم.


























