پرش به محتوای صفحه

عروسی در باران

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

بخشی از داستان «عروسی در باران» را می‌خوانید: «انگار که زمین‌لرزهٔ خفیفی توی تنش باشد، همیشهٔ خدا احساس لرز می‌کرد و می‌لرزید و عینهو بید مجنون پریشان بود. این آخری‌ها دیگر طوری شده بود که حوصلهٔ هیچ کس و هیچ کاری را نداشت. دلش نمی‌کشید از خانه پا بیرون بگذارد، قدمی بزند، و هوایی عوض کند. می‌خواست گوشه‌ای بنشیند، دراز بکشد و بخوابد. اما امروز را اصلاً نتوانس

۱۶۵٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-207349

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از سوره مهر

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب الواتان

سوره مهر

۱۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بازمانده

سوره مهر

۴۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تردید

سوره مهر

۲۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پریزاد

سوره مهر

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پناهگاه

سوره مهر

۱۱۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ستارخان

سوره مهر

۳۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب افرت

سوره مهر

۲۶۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تراژدی

سوره مهر

۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب غریبه

سوره مهر

۱۱۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مترسک

سوره مهر

۱۱۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب برهوت

سوره مهر

۹۸٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بی نشان

سوره مهر

۳۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شمارش معکوس

سوره مهر

۶۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب غریبه

سوره مهر

۱۱۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بعد از پایان

سوره مهر

۱۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب استعاره

سوره مهر

۶۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب یلدا

سوره مهر

۱۳۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب همزاد

سوره مهر

۳۴۵٬۰۰۰تومان

توضیحات

بخشی از داستان «عروسی در باران» را می‌خوانید: «انگار که زمین‌لرزهٔ خفیفی توی تنش باشد، همیشهٔ خدا احساس لرز می‌کرد و می‌لرزید و عینهو بید مجنون پریشان بود. این آخری‌ها دیگر طوری شده بود که حوصلهٔ هیچ کس و هیچ کاری را نداشت. دلش نمی‌کشید از خانه پا بیرون بگذارد، قدمی بزند، و هوایی عوض کند. می‌خواست گوشه‌ای بنشیند، دراز بکشد و بخوابد. اما امروز را اصلاً نتوانسته بود چشم روی هم بگذارد. تنها نشسته بود و فکر کرده بود به عروسیِ دختردایی. دایی گفته بود: اگه نیومدی، دیگه توی روت نگاه نمی‌کنم. و پشت‌بندش زن‌دایی، دست تاب داده بود: ـ منم به جان بچه‌هام، دیگه پا توی خونه‌تون نمی‌ذارم. و دست آخر مادر سر زیر گوش او آورده بود که: ـ حالا یه توک پا بیا و خودت رو نشون بده؛ نمی‌خواد زیاد بشینی! این بود که حالا بعد از ساعت‌ها نشستن و دِل‌دِل کردن، بالاخره به صرافت افتاده بود که پا شود، ریش بزند، لباس بپوشد، و برود.»

۱۶۵٬۰۰۰تومان