سبک شناسی هنر انقلاب اسلامی
دکتر کوروش صفوی در کتابش با نام از زبانشناسی به ادبیات، در یکی از فصلها به نکته مهمی اشاره می کند. او ضمن برشمردن برخی ایرادهای سبکشناسیهایی که دیگران معرفی کردهاند معتقد است باید برای دستیابی به نتایج عمیقتر و دقیقتر، دایره موضوعی علم سبکشناسی را بسط داد و نگاهی جامعتر به تاریخ ادبیات فارسی داشت. به نظر دکتر صفوی دستهبندیهای کنونی در سبکشناسی (ب
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- هنر
- شناسه کالا
- kj-631915
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از سوره مهر
مشاهدهی همهتوضیحات
دکتر کوروش صفوی در کتابش با نام از زبانشناسی به ادبیات، در یکی از فصلها به نکته مهمی اشاره می کند. او ضمن برشمردن برخی ایرادهای سبکشناسیهایی که دیگران معرفی کردهاند معتقد است باید برای دستیابی به نتایج عمیقتر و دقیقتر، دایره موضوعی علم سبکشناسی را بسط داد و نگاهی جامعتر به تاریخ ادبیات فارسی داشت. به نظر دکتر صفوی دستهبندیهای کنونی در سبکشناسی (با عناوینی همچون سبک خراسانی، عراقی، هندی و…) صرفاً آثار منظوم را مد نظر دارد و خود را از حیطههای دیگر و داشتن نگاهی جامعنگر محروم کرده است. یوسفعلی میرشکاک نیز در مقالهای با عنوان «بیگمان بر آثار عجمی نیز همین خواهد رفت» (مندرج در شماره هفتم نشریه هنرهای تجسمی)، به شباهت آثار علی معلم (در شعر)، مصطفی گودرزی (در نقاشی) و حمید عجمی (در خط) و تحلیل وجوه مشترک کارهای این سه هنرمند انقلاب میپردازد و هر سه را بیانگر راز مستوری میداند که در تاریخ پس از انقلاب به ظهور رسیدهاست. کتاب حاضر با بهرهگیری از روش دکتر صفوی و نیز ملهم از همین بیانِ استاد میرشکاک درخصوص هنر و ادبیات انقلاب، مفروض گرفته است که انقلاب اسلامی نیز با نگاه بدیع خود به عالم، تأثیرات گسترده و عمیقی بر هنر و ادبیات سه دهه اخیر گذارده است که در صورت بررسی تطبیقی رشتههای بهظاهر ناهمسو، میتوان نتایج حائز اهمیتی را از این ارزیابی استخراج کرد. بر این اساس، نگارنده معتقد است که «سبک» ویژگیهای تکرارشونده و مشخص صوری و ساختاری یک اثر یا مجموعهای از آثار است که عوامل اجتماعی و فرهنگی و بهویژه نحوه اندیشیدن مؤلف یا مؤلفانِ آن آثار تأثیر بسزایی در ایجاد و کیفیت آنها دارد. درنتیجه، با وقوع انقلاب اسلامی، فصل تازهای در تاریخ این سرزمین آغاز شده است که دامنه تأثیرات خود را در گستره وسیعی از حوزهها، از مسائل سیاسی و اجتماعی تا مسائل فرهنگی و هنری، بسط داده است. بر همین اساس، انسان عهد انقلاب اسلامی نیز جهانبینی خاصی دارد که طرز نگرش او را به هستی و پدیدههای آن متفاوت میکند. این طرز نگرش متفاوت، تأثیرات مستقیمی در هنر و ادبیات این دوره خواهد گذاشت و به شکلگیری سبک تازهای در هنر منجر خواهد شد. این سبک تازه احتمالاً در حیطههای مختلفی همچون شعر و نقاشی تأثیری مشترک و مشابه برجای خواهد گذاشت. از این رو، مطالعه هنر و ادبیات این دوره و بررسی نسبت آنبا گفتمان فکری حاکم، به کشف ویژگیهای سبکی مشترک و تکرارشونده آثار ادبی و هنری مرتبط با انقلاب منتج خواهد شد و میتواند مشخصکننده سبک هنر انقلاب اسلامی باشد. نویسنده در این اثر معتقد است هنر انقلاب، بهرغم گستره و تنوع بسیار خود، در این سالها چنانکه شایسته است مورد توجه نظری و پرداخت تئوریک قرار نگرفته است. این در حالی است که هنرمندان، شاعران و نویسندگان انقلاب اسلامی پس از انقلاب توانستند با خلق آثار ارزشمند و نو، جریان تازه و مهمی را در ادبیات و هنر معاصر ایران پی بریزند که صرف نظر از وجوه ایدئولوژیک و محتوایی آن، به لحاظ ساختاری و فنی نیز تحولی تازه را در پی داشت. البته ضمن تأکید بر کاستیهای موجود در عرصههای پژوهشی و انتقادی هنر انقلاب اسلامی (به نسبت وسعت کارهای خلاقه انجامگرفته)، نمیتوان انکار کرد که از دل همین هنر و ادبیات، محققان و صاحبنظرانی برخاستهاند که آثار تحلیلی و انتقادی ارزشمندی را در حوزه پژوهش تولید کردهاند و اثر حاضر مشحون از شواهدی در این زمینه است. از این رو، آثاری که هنرهای تجسمی و بهویژه شعر انقلاب را بررسی علمی کردهاند، اگر هم به جهات کمی چنانکه شایسته است رضایتبخش نبودهاند، به لحاظ ارزش کیفی و داشتن حرف تازه، کارهای موفق درخور توجهی را دربر میگیرد. اما در اینجا مسئله مهم نسبت منطقی میان این دو بخش است. اهمیت موضوع زمانی بیشتر خود را نمایان خواهد کرد که با افکندن نگاهی گذرا به تاریخ هنر و ادبیات جهان، میزان انجام کارهای پژوهشی مرتبط با آثار و دورههایی بهمراتب کماهمیتتر و کوچکتر از هنر انقلاب را با تولیدات علمی این بخش مقایسه کنیم. گذشته از این، در میان کارهای انجامگرفته نیز نگارنده به خاطر ندارد که اثری به صورت تطبیقی و بینارشتهای، با تلاش برای بستن پلی میان حیطههای مختلف هنر انقلاب و استخراج ویژگیهای سبکی مشترک در میان آنها، به رشته تحریر درآمده باشد و از این منظر امیدوار است کار او قدم کوچکی در راستای هرچه غنیتر کردن داشتههای علمی و پژوهشی هنر و ادبیات انقلاب باشد. روشی که محمدرضا وحیدزاده در این پژوهش از آن استفاده کرده است به لحاظ هدف، توصیفی۱ و به لحاظ روشِ جمعآوری اطلاعات، کتابخانهای است. روش این پژوهش را به اعتبار دیگری میتوان کیفی نیز دانست که از راه رسیدن به نقطه اشباع۲ یا «کفایت نظری یافتهها» انجام پذیر


































