سه تفنگدار – دوره پنج جلدی
۴۳۶۰
صفحه
۱۴۰۳
سال چاپ
وزیری
قطع
گالینگور
نوع جلد
کتاب سه تفنگدار نوشتۀ الکساندر دوما به ترجمه و اقتباس ذبیحالله منصوری گزیدهای از متن کتاب 1 هدیۀ آقای دارتنیان به پسرش در نخستین دوشنبۀ ماه آوریل سال 1625میلادی قیافۀ شهر کوچک مونگ، که مسقط الرأس سرایندۀ دیوان موسوم به رومان دولاروز می باشد، [1] طوری قرین هیجان بود که گویی انقلابی در آن شهر بروز نموده و پنداری که پروتستانی ها که آن زمان در بندر روشل
این کتاب فعلا ناموجود است
شمارهات را بگذار؛ کدِ تأیید برایت میفرستیم تا حسابت ساخته شود و بهمحضِ موجود شدن خبرت کنیم.
با ادامه، حساب کاربریات (در صورت نبود) ساخته میشود.
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-393030
- شابک
- ۱۴۰۲۰۳۲۹۰۱
- تعداد صفحه
- ۴۳۶۰
- قطع
- وزیری
- نوع جلد
- گالینگور
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۳
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
کتاب سه تفنگدار نوشتۀ الکساندر دوما به ترجمه و اقتباس ذبیحالله منصوری گزیدهای از متن کتاب 1 هدیۀ آقای دارتنیان به پسرش در نخستین دوشنبۀ ماه آوریل سال 1625میلادی قیافۀ شهر کوچک مونگ، که مسقط الرأس سرایندۀ دیوان موسوم به رومان دولاروز می باشد، [1] طوری قرین هیجان بود که گویی انقلابی در آن شهر بروز نموده و پنداری که پروتستانی ها که آن زمان در بندر روشل (واقع در فرانسه) با قوای دولتی می جنگیدند، هجوم آورده اند که آن شهر کوچک را هم عرصۀ کارزار نمایند. بعضی از بورژواها [2] وقتی سر از دریچۀ منازل بیرون میآوردند و میدیدند که زن ها وحشت زده در تنهاخیابان بزرگ شهر فرار می کنند و کودکان در آستان درهای منازل فریاد می زنند و مادران را می طلبند، باعجله برای دفاع خود را مسلح میکردند و خفتان می پوشیدند و بااینکه خیلی به شهامت خود اطمینان نداشتند، تفنگ یا نیزه بهدست می گرفتند و به طرف مهمان خانۀ فرانمونیه که غوغا از آن سو شنیده می شد و دقیقه بهدقیقه جمعیت انبوه تری مقابل آن ازدحام میکرد به راه میافتادند و وقتی به آنجا می رسیدند میدیدند وحشت و کنجکاوی بر همه مستولی شده و هرکس از دیگری می پرسد چه خبر است و چون همه حرف می زدند، از آن جمعیت صدایی مانند همهمه به گوش میرسید. در آن دوره اوضاع فرانسه ثبات و آرامش نداشت و تقریباً هر روز، اقلاً در یکی از شهرهای فرانسه، غوغایی این چنین یا وخیم تر روی میداد، زیرا از یک طرف اشراف فرانسوی همواره با یکدیگر در حال ستیزه بودند و ازطرف دیگر پیوسته بین پادشاه فرانسه و کاردینال دوریشلیو، صدراعظم او، نزاع ادامه داشت و از این درگذشته، اسپانیایی ها با پادشاه فرانسه می جنگیدند. ستیزه ها و منازعات و جنگ های فوق گاهی علنی بود و زمانی پنهانی. موقعی جنبۀ حاد داشت و دوره ای دیگر به شکل مزمن درمی آمد. علاوه بر افراد و طبقات فوق دزدها و گداها و پروتستان ها و گرگ ها و طبقۀ مخصوص نوکران اعیان و اشراف همواره برای مردم اسباب زحمت می شدند، برای اینکه از اول تا آخر سال، با همه کس سر جنگ داشتند. بورژواها (که می توانیم در این کتاب آنها را سکنۀ شهر تعبیر کنیم) برای دفاع از خود همواره علیه دزدها و گرگ ها و نوکران اشراف سلاح می پوشیدند، گاهی هم علیه پادشاه فرانسه سلاح بهدست می گرفتند، اما هرگز به مخالفت با کاردینال دو ریشلیو، صدراعظم فرانسه و اسپانیایی ها متوسل به اسلحه نمی گردیدند. این موضوع برای مردم عادتی فطری شده بود و با توجه بدین اصل وقتی آن روز در شهر مونگ غوغا برخاست، مردم بدواً چشم به راه دوختند که ببینند آیا پرچم زرد و سرخ اسپانیایی ها با لباس متحدالشکل آدم های ریشلیو دیده می شود یا نه! اگر یکی از این دو را میدیدند آرام به خانه های خود می رفتند، ولی چون هیچ یک از این دو علامت را مشاهده نکردند، لاجرم سلاح پوشیدند و راه مهمان خانۀ فرانمونیه را پیش گرفتند. بعد از وصول به آنجا و پرسش از اینوآن میفهمیدند که ترس آنها مورد نداشته، زیرا هیچ یک از وقایعی که برحسب عادت باید سبب قیام سکنۀ شهر شود روی نداده است. بعضی از کسانی هم که به مهمان خانۀ فرانمونیه رسیدند، خود به رأی العین توانستند که علت هیاهو را بفهمند و خبر را از دست اول تحصیل نمایند و دریافتند که عامل ایجاد آن غوغا همانا یک مرد جوان بوده است. اجازه بدهید که ما این مرد جوان را با دو کلمه به شما معرفی کنیم تا شما بدون طول و تفصیل قیافۀ او را بشناسید؛ یک دون کیشوت را به نظر بیاورید که بیش از هجده سال ندارد [3] و برخلاف دون کیشوت اصلی دارای خفتان و کلاه خود و ساق بند هم نیست و لباس او را یک کلیجه از پارچۀ پشمی تشکیل میدهد که روز اول رنگ آن آبی بوده و مرور ایام آن را به رنگ آسمان آبی درآورده. چنین بود جوانی که در آن شهر کوچک باعث ایجاد غوغا شد و این جوان صورتی دراز و گندم گون و گونه هایی برجسته داشت، که علامت اخیر نشانۀ زرنگی است و عضلات زنخ او درشت و قوی به نظر می رسید که این هم علامت استقامت و لجاجت است و عموم مردان گاسکونی [4] همین طورند و عضلات زنخ آنها قوی و مربع شکل می باشد. دیگر از علائم سکنۀ گاسکونی این است که هریک از مردها یک بِرِه، یعنی شب کلاه، بر سر دارند، ولی قیافۀ جوان مزبور طوری خصوصیات نژادی او را معرفی می کرد که بدون بِرِه هم می توانستند او را بشناسند؛ مع هذا وی یکی از کلاه های بدون لبه را بر سر نهاده، یک پر کوچک بدان نصب کرده بود. چشم های جوان گشاده جلوه می نمود و وضع چشم نشان میداد که مردی باهوش است. بینی او که برای یک جوان نورسیده بزرگ و برای یک مرد کامل کوچک بود، شکل منقار عقاب را داشت، اما ساختمان ظریف بینی مور




















































