سقوط یک فرشته
۲۱۲
صفحه
۱۴۰۴
سال چاپ
رقعی
قطع
شمیز
نوع جلد
کتاب سقوط یک فرشته نوشتۀ کامیلو کاستلو برانکو ترجمۀ مهدی بوستانی گزیده ای از متن کتاب اول قهرمان داستان کالیستو الوئی دِ سیلوس اِ بِنِویدس دِ باربودا، مُرگادوی آگرای فریماس، امروز چهلونه سال دارد، زیرا در سال ۱۸۱۵، در روستای کاسارلیوس، از توابعِ میراندا، زاده شده است. پدرش، نیز کالیستو، شهسوارِ نجیبزادۀ دارای نسبنامۀ رسمی و شانزدهمین نوادۀ پسریِ باربوداها
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-337731
- شابک
- ۱۴۰۴۰۷۲۲۰۱
- تعداد صفحه
- ۲۱۲
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شمیز
- وزن
- ۱۹۲ گرم
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۴
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی مهدی بوستانی
مشاهدهی همهتوضیحات
کتاب سقوط یک فرشته نوشتۀ کامیلو کاستلو برانکو ترجمۀ مهدی بوستانی گزیده ای از متن کتاب اول قهرمان داستان کالیستو الوئی دِ سیلوس اِ بِنِویدس دِ باربودا، مُرگادوی آگرای فریماس، امروز چهلونه سال دارد، زیرا در سال ۱۸۱۵، در روستای کاسارلیوس، از توابعِ میراندا، زاده شده است. پدرش، نیز کالیستو، شهسوارِ نجیبزادۀ دارای نسبنامۀ رسمی و شانزدهمین نوادۀ پسریِ باربوداهای آگرا بود. مادرش، دُنا بازیلیسا اسکولاستیکا، از خاندانِ سیلوسها بود، صاحبمنصبانِ عالیرتبۀ کلیسا، فرماندهانِ فرقههای مذهبی، خونی پاک، که در زمانِ پادشاهِ ما، دُن آفونسوی اول، بنیانگذارِ میراندا، دیگر خونی اصیل به شمار میآمد. پسرِ یگانۀ مُرگادوی آگرای فریماس، تحصیلاتِ لاتینِ خود را در مدرسۀ علوم دینیِ براگا به پایان رساند و برای دکترای in utroque jure (در هر دو حقوق _ کلیسایی و مدنی) در نظر گرفته شده بود. اما، چون پدرش درگذشت و مادرش به دلیلِ تنها ماندن در کاخِ کاسارلیوس، با ادامۀ تحصیلِ او مخالفت کرد، کالیستو، به عنوانِ پسری نیک، از مسیرِ علم صرفنظر کرد، اندکی به ادارۀ خانه پرداخت و بسیار، به مطالعۀ کتابخانۀ غنیای که بخشی از آن از نیاکانِ پدریاش و بخشِ بزرگترش از دکترهای حقوقِ کلیسایی، کشیشان، قاضیانِ دیوان شرع، استادان دانشگاه، سرودخوانانِ کلیسا، سرکشیشان و اسقفها، خویشاوندانِ بس شریفِ مادرش، به ارث رسیده بود. مُرگادو، در آستانۀ بیستسالگی، با دخترعموی درجه دومِ خود، دُنا تئودورا باربودا دِ فیگروآ، مُرگادای تراوانکا، ازدواج کرد؛ بانویی با درایتی کمیاب و در خانهداری بسیار دقیق، و بیش از آنچه برای داشتنِ قضاوتی نیک لازم است، نادان. با یکی شدنِ این دو ملکِ موروثی، خانۀ کالیستو به بزرگترینِ ولایت بدل شد؛ و با گذرِ ده سال، به چشم، رونق گرفت و در این افزایش، قناعتی که مُرگادو لذایذش را به آن محدود کرده بود و علاوه بر آن، طبعِ خسیس و سختگیرِ دُنا تئودورا، سهمِ بزرگی داشت. مُرگادای تراوانکا میگفت: «جامهات را وصله بزن، تا سال به سر رسد»؛ و با چنگ زدن به این ضربالمثلِ محبوبش، همواره وصله میزد و با مهارتی که بهحق در میانِ خانواده تحسین میشد و تا شعاعِ چهار فرسنگی یا بیشتر، به عنوانِ نمونه از آن یاد میشد، رفو میکرد. در حالی که او تکهای برای شلوار میبرید یا دررفتگیِ جورابی را میگرفت، شوهرش تا پاسی از شب مطالعه میکرد و بر روی آن کتابهای در قطع بزرگ به خواب میرفت و بیدار میشد تا از حافظه، حسابِ آن گنجینههای سپردهشده را بطلبد. کتابهای کالیستو الوئی عبارت بودند از وقایعنامههای بزرگ، تاریخهای کلیسایی، زندگینامههای مردانِ نامدار، جغرافیاهای تاریخی، قوانینِ کهن، منشورها، یادداشتهای آکادمیِ سلطنتیِ تاریخ پرتغال، فهرستهای پادشاهان، سکهشناسی، نسبنامهها، سالنامهها، اشعارِ کهنسبک، و غیره. در موردِ زبانهای بیگانه، از زبانهای زنده، فرانسوی را بسیار سطحی میدانست؛ اما، لاتین را همچون زبانِ مادریِ خود سخن میگفت و یونانی را روان تفسیر میکرد. حافظهای آماده، و پرورده با مطالعهای مداوم و هضمنشده، نمیتوانست از او چیزی کم از یک فاضل در تاریخِ باستان و گنجینهای از اخبارِ جزئی دربارۀ رویدادها و شخصیتهای پرتغال بسازد. دانشمندانِ تراس-اوس-مونتس با او به عنوانِ داوری بیچونوچرا در رمزگشاییِ سنگنوشتهها و کتیبهها و در بازسازیِ دورانها و رویدادهای موردِ اختلافِ نویسندگانِ متناقض، مشورت میکردند. در بابِ نژادها و دودمانها، چیزی که او روشن میکرد، هیچ جای شکی باقی نمیگذاشت. او نسلی را که هفتصد سال پیش به خاک سپرده شده بود، از گور بیرون میکشید و ثابت میکرد که در سالِ ۱۲۰۱، دُن فوآس مندو با دخترِ یک پیشهور ازدواج کرده و دُنا دورزیا با ازدواجی حقیرانه با خدمتکارِ نیزهدارِ برادرش، دُن پایو رامیرس، خود را آلوده کرده است. نجیبزادگانِ ولایت، که از زبانِ افعیوشِ او زخم خورده بودند، تا آنجا که میتوانستند به اصلونسبِ بنویدسها نیش میزدند و شایع میکردند که در آن خانواده، کشیشی بسیار زنباره، میگسار و شکمپرست به وجود آمده بود که قدیسِ اسقف اعظم، دُن فری بارتولومئو دوس مارتیرس، روزی از او پرسیده بود نامش چیست؛ و چون آن پدر پاسخ داده بود اونوفره دِ بنویدس، اسقف اعظم پاسخ داده بود: «کسی که شما را بنه بیبیس اِ ماله ویویس (خوب مینوشی و بد زندگی میکنی) مینامید، با توجه به زندگیای که دارید، نامِ مناسبتری برایتان انتخاب میکرد.» این کنایه، شاید چون از قدیسی بود، نسبتاً بامزه و چندان آزاردهنده نبود؛ با این حال، کالیستو الوئی، به خاطرِ این توهینِ نجیبزادگانِ ولایت، چنان در نسلهایشان کاوش کرد که از ریشه کشف نمود که تقریباً همۀ آنان از نژادی پستاند. گفتنِ اینکه



































