پرش به محتوای صفحه

سلام اقا سید

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

سید از اتوبوس پیاده شد و چند قدمی فاصله گرفت، کیسه‌اش را زمین گذاشت و روی پنجه‌های پا قدی کشید تا کمرش راست شود و خستگی و کوفتگی راه، تا حدودی از تن بیرون رود. نجفِ اشرف، قم، مشهد مقدس و حالا بجنورد؛ خیلی راه است! شاید یک ماهی در راه بود. دستی به سر و صورت و انبوه ریش سیاهش کشید. پایین عبا و قبا را تکان داد و از پیرمردی که کنارش بود، پرسید: «حاج آقا! ببخشید!

۶۹۵٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-167169

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از سوره مهر

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب الواتان

سوره مهر

۱۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بازمانده

سوره مهر

۴۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تردید

سوره مهر

۲۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پریزاد

سوره مهر

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پناهگاه

سوره مهر

۱۱۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ستارخان

سوره مهر

۳۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب افرت

سوره مهر

۲۶۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تراژدی

سوره مهر

۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب غریبه

سوره مهر

۱۱۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مترسک

سوره مهر

۱۱۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب برهوت

سوره مهر

۹۸٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بی نشان

سوره مهر

۳۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شمارش معکوس

سوره مهر

۶۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بعد از پایان

سوره مهر

۱۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب استعاره

سوره مهر

۶۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب یلدا

سوره مهر

۱۳۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب همزاد

سوره مهر

۳۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب درویش

سوره مهر

۳۴۵٬۰۰۰تومان

توضیحات

سید از اتوبوس پیاده شد و چند قدمی فاصله گرفت، کیسه‌اش را زمین گذاشت و روی پنجه‌های پا قدی کشید تا کمرش راست شود و خستگی و کوفتگی راه، تا حدودی از تن بیرون رود. نجفِ اشرف، قم، مشهد مقدس و حالا بجنورد؛ خیلی راه است! شاید یک ماهی در راه بود. دستی به سر و صورت و انبوه ریش سیاهش کشید. پایین عبا و قبا را تکان داد و از پیرمردی که کنارش بود، پرسید: «حاج آقا! ببخشید! کوچه «قرنقه دالان» کجاست؟» پیرمرد گفت: «غریب هستی؟!» سید جواب داد: «بله!» پیرمرد همزمان با حرف زدن، با دست جهتی را نشان داد. سید تشکر کرد و راه افتاد. همهمه بچه‌های قد و نیم قد داخل حیاط، مانع از شنیدن صدای در می‌شد. بعد از اینکه چندین بار دق‌الباب کرد، خانمی فریاد زد: «محمود! احمد! عذرا! زهرا! یکی‌تون برید درِ حوالی رو باز کنید.»

۶۹۵٬۰۰۰تومان