سلب مالکیت شدگان
۱۳۲
صفحه
۱۴۰۲
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
کتاب سلب مالکیت شدگان نوشتۀ دنیل بن سعید ترجمۀ هومن حسین زاده گزیده ای از کتاب مقالۀ مارکس راجع به «مباحث مربوط به قانون دزدی چوب» در چندین شمارۀ روزنامۀ راین ، [1] بین 25 اکتبر و 3 نوامبر 1842 منتشر شده است. جامعۀ مدنی ایالت راین وارث انقلاب فرانسه و حضور تأثیرگذار فرانسویها مبنی بر یک اصلاح حقوقی متمرکز بر آزادی مقررات مالکیت خصوصی و برابری انتزاعی سوژهه
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-439202
- شابک
- ۹۷۸۶۲۲۲۶۷۲۵۴۶
- تعداد صفحه
- ۱۳۲
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- وزن
- ۱۳۶ گرم
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۲
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی هومن حسین زاده
مشاهدهی همهتوضیحات
کتاب سلب مالکیت شدگان نوشتۀ دنیل بن سعید ترجمۀ هومن حسین زاده گزیده ای از کتاب مقالۀ مارکس راجع به «مباحث مربوط به قانون دزدی چوب» در چندین شمارۀ روزنامۀ راین ، [1] بین 25 اکتبر و 3 نوامبر 1842 منتشر شده است. جامعۀ مدنی ایالت راین وارث انقلاب فرانسه و حضور تأثیرگذار فرانسویها مبنی بر یک اصلاح حقوقی متمرکز بر آزادی مقررات مالکیت خصوصی و برابری انتزاعی سوژههای حقوقی با گسست از سنتهای فئودالی حقوق ژرمن بود. به این ترتیب یک جامعۀ مدنی متجدد و در تعارض با دولت پروسی در حال ظهور بود. در حالی که خردهبورژوازی روشنفکر تا حدودی مجذوب زندگی سیاسی فرانسوی شده بود، با این حال جنبش مطالبهگر پراکندهای که از این آزادیها در برابر احیای نظم قدیم دفاع میکرد، تحت هژمونی یک بورژوازی صنعتی و تجاری که به سمت انگلستان چرخیده بود باقی ماند. در مجموع، بورژوازی لیبرال راینی مدافع برخی از دستاوردهای انقلاب فرانسه، از جمله حفظ قوانین فرانسوی، اصلاح قوانین محلی و آزادیهای عمومی بود. این نظام راینی سازی ناکوک در بطن امپراتوری پروس به حساب میآمد. حکومت برلین در مدت سیوپنج سال، با انبوهی از حملات غیرمستقیم و اصلاحات جزئی به همراه گسترش بوروکراسی اداری پروسی که وظیفۀ تضمین اجرای محلی آن را بر عهده داشت، همّ و غمّ خود را صرف فرونشاندن آن کرد. تدابیر مبتنی بر سانسور علیه مطبوعات که در بهار 1843 به تعطیلی روزنامۀ راین و متعاقب آن به تبعید خودخواستۀ مارکس به فرانسه منجر شد، بخشی از این هجوم مرتجعانه بود. با این حال حقوق راینی تا سال 1848 در یک کشمکش دائمی، موضوع نزاع میان لیبرالیسم راینی و سلطنت پروسی باقی ماند و با اینهمه نتوانسته بود از یکدستسازی فزایندۀ بوروکراتیک پس از 1815 در امان بماند. حقوق فرانسوی از 6 مارس 1821 رسماً ملغی شده بود و حقوق جاری در دیگر نقاط قلمرو سلطنت جای آن را گرفته بود. در سال 1824، فرمان هیئت دولت دربارۀ پیشنویس حقوق پروسی در چارچوب آیین دادرسی کیفری صادر شد. در همان سال، مجازات بدنی در نظام زندان از نو برقرار شد. در سال 1826، یک فرمان جدید دربارۀ برقراری دوبارۀ حق فرزند ارشد سبب خشنودی طبقۀ اشراف شد و اصل برابری مدنی را زیر سؤال برد. برای گریز از این ارتجاع، هاینریش هاینه [2] پیشاپیش مارکس در سال 1831 راه تبعید به پاریس را در پیش گرفت. 1. قانون مربوط به دزدی چوب و حق معمول فقرا در این رویارویی طولانی میان لیبرالیسم راینی و استبداد پروسی، روزنامۀ راین نقش حزب اصلی جامعۀ مدنی را ایفا کرد. مارکس در سال 1842 سردبیر آن شد. مکاتبات او با برونو باوئر [3] در 1842_ 1841 اهمیتی را که او برای مطبوعات بهمنزلۀ تحقق عملی نظریۀ حامل جنبش فلسفی قائل است، بهخوبی نشان میدهد. او در مقالهای به تاریخ 12 مه 1842، قانون پیشگیرانۀ مربوط به سانسور را که «چیزی جز صورت قانون را در بر ندارد» با «قانون مربوط به مطبوعات» که «یک قانون واقعی است زیرا وجود ایجابی آزادی است» در تقابل قرار میدهد. او در مقالههای ژانویۀ 1843 خود، بار دیگر بر پیوندهای تنگاتنگی تأکید میکند که مطبوعات و ذهن مردم را در صورتبندی افکار و فضای عمومی متحد میکند. در 21 ژانویه، وزرای پروسی سانسور تصمیم میگیرند که انتشار روزنامۀ راین از یکم آوریل متوقف شود. مارکس در مقالات 13 خود، با حمایت از مقالات خبرنگار منطقۀ موزل [4] دربارۀ وضعیت موکاران راینی از نو تصریح میکند که یک «خبرنگار روزنامه با وجدان کامل صدای مردم را همانطور که به گوشش رسیده است، میدهد». او «فقط عضوی کوچک از پیکرهای با شاخههای گوناگون به حساب میآید و در بطن آنها نقشی را آزادانه برای خود برمیگزیند». [5] او به موجب همین منطق ادعا میکند که گمنامی نویسندههای مقالهها (علاوه بر این مقالۀ خودش هم امضاء نداشت و انگلس مدت مدیدی پس از مرگ او همچنان دربارۀ تأیید مؤلف آن تردید داشت) «با سرشت مطبوعات روزانه گره خورده است». نام خاص «میتواند هر مقاله را بهشدت منزوی کند، درست همانطور که بدن اشخاص را از یکدیگر مجزا میکند»، و «میتواند کاملاً به انکار این واقعیت منتهی شود که یک مقاله فقط یک جزء مکمل است»، و روزنامه «جایی است که در آن بسیاری از آرای فردی گردهم میآیند» تا «اندام یک ذهن واحد» را تشکیل دهند. نمیتوان کارکرد حزبی و فرقهای مشخصشده برای روزنامۀ راین را درستتر از این بیان کرد. مارکس چهار روز بعد حمله را از سر میگیرد: «مطبوعات آزاد که محصول افکار عمومی است، افکار عمومی را نیز به وجود میآورد». مطبوعات «نسبت به وضعیت مردم» بهمثابۀ «هوش، بلکه به همان اندازه بهمثابۀ قلب» عمل میکند. [6] چنین تأکیدی بر نقش مجادلۀ عمومی بهوضوح بخشی از سنت لیبرال روشنگری است که بهمثابۀ اِعمال عمومی خرد انتقادی تعریف میش





































