سراشپز
۲۸۰
صفحه
۱۴۰۳
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
کتاب «سرآشپز» نوشتۀ ماری ایندیای ترجمۀ ژاله کهنموییپور گزیده ای از متن کتاب خب بله، البته، این نکته را بارها از او پرسیدهاند. حتی میشود گفت از وقتی سرآشپز مشهوری شده، مدام این مطلب را از او پرسیدهاند، درست مثل اینکه رازی در اختیار داشته باشد که از سر ضعف و خستگی و بیتفاوتی ممکن بود درنهایت آشکارش کند، یا شاید هم از سر بیخیالی، یا غلیان ناگهانیِ بلندنظ
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-483769
- شابک
- ۱۴۰۳۰۴۱۶۰۲
- تعداد صفحه
- ۲۸۰
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۳
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
کتاب «سرآشپز» نوشتۀ ماری ایندیای ترجمۀ ژاله کهنموییپور گزیده ای از متن کتاب خب بله، البته، این نکته را بارها از او پرسیدهاند. حتی میشود گفت از وقتی سرآشپز مشهوری شده، مدام این مطلب را از او پرسیدهاند، درست مثل اینکه رازی در اختیار داشته باشد که از سر ضعف و خستگی و بیتفاوتی ممکن بود درنهایت آشکارش کند، یا شاید هم از سر بیخیالی، یا غلیان ناگهانیِ بلندنظریای که موجب میشد به همۀ آنهایی که شغل آشپزی وسوسهشان میکند علاقهمند شود، همچنین بهسبب نوعی احساس افتخار و درهرحال بهسبب آوازهای مسلم. بله، بیشمار بودند کسانی که بالاخره این شهرت باشکوه مجذوبشان میکرد، شهرتی که او بدون آنکه در جستوجویش باشد کسب کرده بود و شاید آنها با خود میگفتند یا پیش خود تصور میکردند که او توضیح معما را در اختیار دارد، چراکه آنها به وجود معما در کار او اعتقاد داشتند، چون او چندان باهوش نبود. ولی آنها دچار اشتباهی مضاعف بودند. او بیاندازه باهوش بود، وانگهی برای توفیق در این حرفه اینهمه هوش ضرورت نداشت. دوست داشت دربارهاش اشتباه کنند. از اینکه به او نزدیک شوند و مزۀ دهنش را بفهمند، یا در معرض این قرار بگیرد که رازش را بخوانند، بیزار بود. نه، نه، هرگز قبل از من هیچ محرم رازی نداشت، زیادی اکراه داشت. غالباً آنچه ذهن شما هم درگیر آن است، از او میپرسیدند و او هربار شانهها را بالا میانداخت و لبخندی میزد با همان حالتی که دوست داشت به خود بگیرد، کمی حیرتزده و غایب، صادقانه یا فریبکارانه فروتن که بهدرستی معلوم نبود، و جواب میداد: کار سختی نیست، فقط باید نظم و ترتیب داشت. و وقتی پافشاری میکردند بسنده میکرد که بگوید: کافی است آدم کمی ذوق و سلیقه به خرج بدهد، کار دشواری نیست. آنوقت پیشانی بلند و تنگش را کمی برمیگرداند، لبهای نازکش را به هم میفشرد، مثل اینکه بخواهد بگوید نهتنها بیشازآن حرفی نخواهد زد، بلکه آمادۀ پیکار است برای آنکه نتوانند بهزور دهانش را باز کنند. حالت چهرهاش، حتی حالت اندامش که نفوذناپذیر و سرد بود، گاهی نشان از کندذهنی و سازشناپذیری عجیبی داشت که مانع از هر پرسش تازهای میشد و آدمها بهجای اینکه به خود ایراد بگیرند که مزاحمش شدهاند، باور داشتند او ابله است. سرآشپز از ذکاوت شگفتآوری برخوردار بود. چقدر دوست داشتم وقتی میدیدم از اینکه زن کوتهاندیشی به نظر بیاید لذت میبرد! احساس میکردم این شناخت زیرکانۀ هر دو نفرمان از ظرافت فکری عمیقش، پیوندی بین ما شکل داده که برای من بسیار ارزشمند بود و برای او هم چندان ناخوشایند نبود، اما این موضوع منحصر به من نمیشد، زیرا کسان دیگری، همانهایی که از سالها قبل او را میشناختند، از ذکاوت و تیزهوشیاش خبر داشتند و حتی حدس میزدند که تا چه حد برایش مهم است این خصوصیات را از افراد ناشناس و فضول پنهان دارد، اما من جوانترین کارمند او بودم و قبلاً هم نمیشناختمش، یعنی زمانی که او هم هنوز قصد نداشت خود را پنهان کند، من جوانترینِ آنها بودم و کسی که از همه عمیقتر او را دوست میداشت. تمجیدهایی که از آشپزیاش میکردیم بهنظرش اغراقآمیز میآمد. شکل بیان این تمجیدها را مسخره و تصنعی مییافت، یعنی مسئلۀ سبکوسیاق بود. هیچکجا به تکلف، به سبک فاخر، اهمیت نمیداد و آن را مراعات نمیکرد. شور و هیجان را درک میکرد، چراکه خود عامل تولیدش بود، درست است، و از نمایان شدن آن در چهرۀ مهمانانش شاد میشد، چون بههرحال از سالها پیش، روز از پس روز و تقریباً بیآسودنی در این راه میکوشید. ولی کلمات برای توصیف همۀ اینها به نظرش مبتذل میآمد. فقط کافی بود بگویند: خیلی خوشمزه است، زیاده بر این طلب نمیکرد، بههیچوجه. معتقد بود توصیف جزئیات اصول و آثار لذتی که مثلاً از ژیگوی برۀ پیچیده در سبزیجات او احساس میشد (چراکه این غذا امروز مشهورترین غذای اوست و نماد شگرد او در آشپزی؛ گرچه کسی نمیدانست که خودش دیگر نمیخواست آن را بپزد، خسته شده بود، همچون خوانندهای که همواره از او میخواهند آهنگ مشهور قدیمیاش را به هر مناسبتی بخواند، دیگر تا حدی حالش از این ژیگوی بره به هم میخورد و نسبت به این غذای فوقالعاده کینه به دل گرفته بود، چون مشهورتر از خودش شده بود و غذاهای دیگرش را، باوجود زحمت زیاد و هنر بیشتری که برای آماده کردنشان به کار میبرد و بیشتر بهشان افتخار میکرد، در سایهای میگذاشت که سزاوارش نبودند)، همچنین تحلیل شکلهای گوناگون این لذت، نوعی تجاوز به حریم نهایی خورنده و طبعاً حریم سرآشپز است و این موضوع معذبش میکرد، به گونهای که ترجیح میداد هیچ کاری نکرده باشد، هیچ تلاشی، هیچ ازخودگذشتگیای. این کلافگیاش را به زبان نمیآورد، ولی من خوب میدانستم. هرگز ابرازش نمیکرد، چراکه



































