
جنگ بر فراز امپراتوری مارشالها سایه افکنده است. هلین اکوئیلا، سنگ چشم خونی، مشتاق است از جان خواهرش و همه ساکنان محافظت کند. اما او میداند خطر در هر طرف کمین کرده. امپراتور مارکوس، مغلوب گذشته اش، روز به روز بی ثبات تر و خشن تر می شود، در حالی که كريس ويتوریا، فرمانده ظالم، از بی ثباتی امپراتور برای…


































































































