
بخشی از کتاب: اما تنۀ درختها نمیگذاشتند ببینم، درست عین واژهها با آن خطوط عمودی و افقیشان، با آن کلاهکهای احمقانهشان، و ویرگولهایی که زیر پایم را خالی میکردند، مانند شاخههایی سد راه جملهها میشدند. میخواستم واژهای بنویسم اما واژهای دیگر از آب درمیآمد. خب مگر معنایشان یکی نبود؟ نه. چطور ممکن بود دو واژه عین هم باشند، وقتی یکی…













