پرش به محتوای صفحه
تخفیف کتاب‌خوانی۲۰٪ تخفیف
دسته‌ها:رمان خارجیرمانموجود

زیتون – چشم و چراغ ۷۸

هنوز دیدگاهی ثبت نشده، اولین نفر باش

۳۶۸

صفحه

۱۴۰۴

سال چاپ

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

۴۳۵٬۰۰۰۲۰٪۳۴۸٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

۱۴ روز مهلت تعویض یا مرجوعی

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

معرفی کتاب

در آغاز کتاب زیتون می خوانیم : بخش اول جمعه 26 آگوست 2005 ‏در شب‏ های بدون ماه، مردان و پسران جبله، شهر غبارآلود ماهیگیران در ساحل سوریه، فانوس‏ هایشان را جمع می‏ كنند و با کم‏ صداترین قایق‏ هایشان به راه می‏ افتند. پنج یا شش قایق كوچك، با دو سه ماهیگیر در هر کدام. نزدیک دو کیلومتر آن‏ طرف‏ تر، در دریای سیاه قایق ‏ها را دایره‏ وار قرار می‏ دهند، تورهایشان را می ‏اندازند. تصویر نور فانوس ‏هایشان که روی آب بود، به ماه می ‏ماند.‏‏‏‏‏ چیزی نمی‏ گذرد که ماهی‏ های ساردین کم‏ کم جمع می ‏شوند، توده‏ ای نقره‏ ای رنگ که به آرامی بالا می‏ آید. پلانكتون‏ ها ماهی ‏ها را جذب می‏ كنند و روشنایی، پلانكتون‏ ها را. شروع به حلقه زدن می ‏كنند، زنجیره‏ ای كه كمابیش به هم پیوند خورده است. در عرض یك ساعت تعدادشان افزایش می‏ یابد. منافذ سیاه بین حلقه‏ های نقره‏ ای بسته می‏ شوند تا این كه ماهیگیران توده ‏ی نقره ‏ای در حال چرخش را در پایین می ‏ببینند. عبدالرحمن زیتون فقط سیزده سال داشت كه شروع به صید ساردین به این روش كرد، روشی ایتالیایی كه لامپارا نامیده می ‏شد. سال‏ها منتظر مانده بود تا به مردان و نوجوانان روی قایق‏ های شب‏رو بپیوندد و آن سال‏ها را صرف پرسیدن سؤالاتی كرده بود؛ مثلاً چرا فقط شب ‏های بدون ماه؟ برادرش احمد گفت چون در شب‏ های مهتابی پلانكتون‏ ها در همه جا قابل رؤیت هستند، در تمام دریا پخش می ‏شوند و ساردین‏ ها به‏ راحتی می ‏توانند این موجودات درخشان را ببینند و بخورند؛ اما در شب‏هایی که ماه در آسمان نیست، ماهیگیران می‏ توانند ماه خود را ایجاد کنند و دسته ‏های بسیار بزرگ ساردین را به سطح آب بیاورند. احمد به برادر كوچكش می‏ گفت، باید اونو ببینی، هیچ وقت چنین چیزی ندیدی. و زمانی ‏كه عبدالرحمن برای اولین بار شاهد حلقه ‏زدن ساردین‏ ها در تاریكی بود نمی‏ توانست این منظره را باور كند. زیبایی دسته ‏ی گرد و نقره ‏ای موج‏ دار ماهی كه زیر نور سفید و طلایی فانوس ‏ها می ‏چرخیدند. چیزی نگفت، و سایر صیادان نیز مراقب بودند تا ساكت باشند، بدون روشن کردن موتور، پارو می ‏زنند كه مبادا صید را فراری دهند. روی دریا آهسته صحبت می‏ كردند و همان‏طور كه به تماشای ماهیانی می ‏پرداختند كه از پایین به بالا می ‏آمدند و می ‏چرخیدند، جوك می ‏گفتند. چند ساعت بعد، وقتی كه ده ‏ها هزار ساردین زیر شکست نور برق می‏ زدند و آماده ‏ی صید بودند، تورها را می‏ بستند و صید را به زحمت به درون قایق می ‏كشیدند. ‏هنگام برگشت به ساحل موتور قایق را روشن می‏ کردند و پیش از سپیده ‏دم ساردین ‏ها را برای دلال ماهی در بازار می ‏بردند. او پول مردان و پسران ماهیگیر را می ‏پرداخت و سپس ماهی‏ ها را در سراسر غرب سوریه _ تاكیا، بانیاس و دمشق _ می ‏فروخت. ماهیگیران پول را تقسیم می‏ كردند، عبدالرحمن و احمد هم سهم خود را به خانه می ‏آوردند. پدرشان سال قبل از دنیا رفته بود و مادرشان از نظر وضعیت ذهنی و جسمی ضعیف شده بود، بنابراین همه‏ ی درآمد آنها از ماهیگیری صرف رفاه خانواده و با ده خواهر و برادر تقسیم می ‏شد. ‏با این وجود، عبدالرحمن و احمد خیلی به پول اهمیت نمی‏ دادند و حتی حاضر بودند رایگان این کار را انجام دهند. ‏سی و چهار سال بعد و هزاران کیلومتر آن‏ طرف ‏تر به سمت غرب، در یك صبح جمعه، عبدالرحمن زیتون در رختخواب بود و شب بدون ماه جبله را به آرامی پشت سر می‏ گذاشت که خاطره ‏ای پریشان از آن، او را در رویای صبحگاهی به دام انداخته بود. در خانه ‏اش در نیواورلئان بود و می‏ توانست صدای نفس همسرش كتی را کنار خود بشنود، صدای بازدم او بی ‏شباهت به صدای ملایم آب در برابر بدنه قایق چوبی نبود. به جز این صدا، خانه ساکت بود. می ‏دانست كه ساعت نزدیك شش است و این آرامش دوام نخواهد آورد. اغلب اوقات نور صبحگاهی به محض این كه به پنجره‏ های طبقه‏ ی دوم می ‏رسید، بچه ‏ها را بیدار می‏ كرد. یكی از چهار بچه‏ شان چشمانش را باز می‏ كرد و از اینجا به بعد فعالیت‏ ها سریع بود. خانه به سرعت پر از سر و صدا می ‏شد. شدنی نبود كه با یك بچه‏ ی بیدار، سه بچه‏ ی دیگر را در رختخواب نگه داشت. ‏كتی با صدای تاپ‏ تاپی كه از طبقه ‏ی بالا، از اتاق یكی از بچه‏ ها می‏ آمد بیدار شد. با دقت گوش داد و به آرامی برای بیدار نشدن بقیه دعا كرد. هر صبح بین ساعت شش تا شش و نیم زمان حساسی بود، که شانسی، هر چند بعید، وجود داشته باشد تا آنها بتوانند دزدكی ده یا پانزده دقیقه بیشتر بخوابند؛ اما اكنون صدای ضربه ‏ی دیگری آمد و سگ واق‏‏واق كرد و صدای تاپ‏تاپ دیگری دنبال شد. چه اتفاقی در این خانه داشت می ‏افتاد؟ كتی به شوهرش توجه کرد که به سقف خیره شده بود. روز به زندگی سلام کرده بود. ‏امروز هم، مثل هر روز، قبل از اینكه پایشان از روی تخت به زمین برسد، تلفن زنگ

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
رمان خارجی، رمان
شناسه کالا
kj-910068
تعداد صفحه
۳۶۸
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
وزن
۴۶۰ گرم
سال انتشار شمسی
۱۴۰۴

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربه‌اش را می‌نویسد.

کتاب‌های بیشتر از دیو اگرس

مشاهده‌ی همه

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
۲۰٪۴۳۵٬۰۰۰
۳۴۸٬۰۰۰تومان
خرید کتاب زیتون – چشم و چراغ 78 اثر دیو اگرس از نشر نگاه