تاریخموجود

زندگی پزشکی من

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۱۴۰۵

سال چاپ

وزیری

قطع

گالینگور

نوع جلد

کتاب زندگی پزشکی من نوشتۀ آندره سوبیران به ترجمه و اقتباس ذبیح‌الله منصوری گزیده‌ای از متن کتاب مرگی که مانند قانون ریاضی حتمی است اولین روزی که من برای کارآموزی به بیمارستان رفتم، نه‏فقط آخرین فرد بودم که در موکب استاد قرار می‏گرفتم بلکه تقریباً یک روستایی هم به شمار می‏آمدم. چون تحصیلات مقدماتی پزشکی را در شهر تولوز کرده بودم و در آن موقع برای اولین بار جه

۹۰۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
تاریخ
شناسه کالا
kj-214894
شابک
۱۴۰۱۱۲۲۰۰۳
قطع
وزیری
نوع جلد
گالینگور
سال انتشار شمسی
۱۴۰۵

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از ذبیح الله منصوری

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب شاه طهماسب و سلیمان خان قانونی

ذبیح الله منصوری

نگاه

۲٬۰۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ژوزف بالسامو

ذبیح الله منصوری

نگاه

۳٬۵۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سینوهه پزشک مخصوص فرعون

ذبیح الله منصوری

نگاه

۲٬۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ایران و بابر

ذبیح الله منصوری

نگاه

۱٬۴۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب عارف دیهیم دار

ذبیح الله منصوری

ترجمه‌ی بر کتاب

نگاه

۱٬۹۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب قهرمان هند و چین

ذبیح الله منصوری

نگاه

۹۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دلاوران گمنام ایران

ذبیح الله منصوری

نگاه

۹۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب غرش طوفان – مجموعه چهار جلدی

ذبیح الله منصوری

نگاه

۵٬۴۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سرزمین جاوید – مجموعه چهار جلدی
۵٬۲۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ابن سینا نابغه ای از شرق

ذبیح الله منصوری

نگاه

۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سرگذشت اخرین تزار روسیه

ذبیح الله منصوری

نگاه

۱٬۴۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ملاصدرا: فیلسوف و متفکر بزرگ ایرانی
۹۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سقوط قسطنطنیه: جنگ دریایی لپانت

ذبیح الله منصوری

نگاه

۱٬۲۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شاه جنگ ایرانیان در جنگ چالدران

ذبیح الله منصوری

نگاه

۸۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب حسن صباح: خداوند الموت

ذبیح الله منصوری

نگاه

۱٬۴۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خواجۀ تاجدار

ذبیح الله منصوری

نگاه

۲٬۸۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شاه جنگ ایرانیان: جنگ خشایارشاه با یونانیان
۵۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کنت مونت کریستو – مجموعه سه جلدی
۳٬۷۵۰٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب کتاب امپرسیون بیرون غار

ارا (شهین خسروی نژاد)

نگاه

۲۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مرگ یک دست سفیدمی پوشد

ابراهیم عادل

نگاه

۱۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب جغرافیای خانگی

ستاره پارسا

نگاه

۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب حالات ازاد عشق

گونول و امراه شاهان

ترجمه‌ی علیرضا سیف الدینی

نگاه

۳۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب رهگذر کوچۀ تنهایی

یدالله عباسی

نگاه

۱۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سی وسه پل، چهارونیم اکتاو
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مرواریدهای پشیمانی

فیلیپ کلودل، نجمه موسوی

نگاه

۲۱۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مجموعه اشعار نسرین جافری

فریدون شهبازیان، نسرین جافری

نگاه

۲۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نوشتن از من خواندن از شما

کوردولا اشتراتمان

نگاه

۳۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب فیه ما فیه

بدیع الزمان فروزانفر، مولانا

نگاه

۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان عبدالرزاق اصفهانی

وحید دستگردی، عبدالرزاق جمال الدین اصفهانی

نگاه

۵۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پنجاه و سه نفر

بزرگ علوی

نگاه

۵۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان عطار

بدیع الزمان فروزانفر، عطار نیشابوری

نگاه

۸۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان محتشم کاشانی

اکبر بهداروند، محتشم کاشانی

نگاه

۵۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان خواجوی کرمانی
۱٬۴۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سردخانه

علی کاکاوند

نگاه

۲۴۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصویر دوریان گری – چشم و چراغ 86

اسکار وایلد

ترجمه‌ی ابوالحسن تهامی

نگاه

۶۹۵٬۰۰۰تومان

توضیحات

کتاب زندگی پزشکی من نوشتۀ آندره سوبیران به ترجمه و اقتباس ذبیح‌الله منصوری گزیده‌ای از متن کتاب مرگی که مانند قانون ریاضی حتمی است اولین روزی که من برای کارآموزی به بیمارستان رفتم، نه‏فقط آخرین فرد بودم که در موکب استاد قرار می‏گرفتم بلکه تقریباً یک روستایی هم به شمار می‏آمدم. چون تحصیلات مقدماتی پزشکی را در شهر تولوز کرده بودم و در آن موقع برای اولین بار جهت ادامه تحصیل پزشکی پاریس، پایتخت وطن خود را می‏دیدم. موکب استاد تشکیل می‏شد از رؤسای کلینیک‏ها که هریک در همان بیمارستان ریاست مستقل یک قسمت را عهده‏دار بودند و بعد از آنها از حیث مرتبه پزشکیاران قرار داشتند و آنگاه دانشجویان ارشد دانشکدۀ پزشکی، اعضای موکب استاد را تشکیل می‏دادند و من در صف آخر بودم و از من کوچک‏تر و بی‏اطلاع‏تر در آن موکب وجود نداشت، اما دو نفر از دانشجویان ارشد که اهل تولوز و همشهری من بودند مرا می‏شناختند و من می‏دانستم که اگر پرسشی از آنها بکنم جواب مرا خواهند داد. با اینکه استاد در تمام مدتی که در بیمارستان بودم حتی یک نظر به مــن نینداخت، من از اینکه جزو موکب استادی چون او هستم نزد خود می‏بالیدم چون تا آن روز هرچه فرا گرفته بودم از کتاب مثل تفاله و خشکیدۀ علوم بود و آن روز برای اولین مرتبه خود را در جوار علم جاندار و زنده می‏دیدم. استاد ، برخلاف تصوری که من در تولوز راجع به قیافه و اندام استادان بزرگ پزشکی پاریس می‏کردم بلند‏قامت و دارای سینه و شانه‏های عریض و صدای رسا و قوی بود، اما قیافه‏ای دلچسب و ریشی کوتاه در زنخ معروف به ریش‏بزی داشت. با اینکه من تحت‏تأثیر اندام و قیافه و صدایش قرار نگرفتم، شکوه علمی او خیلی مرا تحت‏تأثیر قرار داد و از سکوت و احترام کسانی که اطراف استاد بودند حس می‏کردم که او را علامه می‏دانند، در صورتی که بعضی از آنها از حیث بلندی قامت و عرض سینه و شانه‏ها و جاذب بودن قیافه جالب‏توجه به شمار می‏آمدند. ما همه سفیدپوش بودیم و روپوش سفید استاد فرقی با روپوش من که از همه کوچک‏تر بودم نداشت و بعد از اینکه وارد تالار شدیم من دیدم که چشم تمام بیمارانی که روی تخت‏ها بودند به استاد دوخته شد. شمارۀ بیماران در آن تالار وسیع به قدری زیاد بود که من روز اول نتوانستم بفهمم چند تخت در آن تالار وجود دارد. می‏دیدم که استاد به تخت‏ها نزدیک می‏شود و با اینکه می‏دانستم مردی مشهور و ثروتمند است با ملایمت با بیمارانی که مورد عمل جراحی قرار گرفته بودند یا اینکه بایستی عمل بشوند صحبت می‏نماید و بدون نفرت دست را روی بدن عرق‏آلود آنها می‏گذارد و من هنوز نیاموخته بودم که در پزشکی، طبیب یا جراح نباید از هیچ‏چیز مریض متنفر بشود. روی یکی از تخت‏ها مردی تقریباً چهل ساله دارای قیافه روشنفکران دراز کشیده بود و دو چیز او بیش از چیزهای دیگرش توجه مرا جلب کرد؛ یکی پریدگی رنگ و دیگری درخشندگی چشم‏ها که بعد فهمیدم آن درخشندگی از تب است. استاد به آن بیمار نزدیک شد و من هم جزو کسانی که با استاد بودند ، به بیمار نزدیک شدم. با اینکه اولین روز بود که وارد بیمارستان می‏شدم از وضع بیمار حس کردم که وی دچار یک مرض مزمن خطرناک است. وقتی که استاد با آن بیمار شروع به صحبت کرد، متوجه شدم که حدس من صائب بود و آن مرد دچار یک بیماری خطرناک می‏باشد؛چون استاد کنار تخت بیماران دیگر فقط احوال‏پرسی می‏کرد و از کلیات صحبت می‏نمود و احساس می‏شد که کنار تخت بیماران دیگر چون یک کارمند عالی‏مقام است که حوزۀ ریاست خود را در یک مدت کم از نظر می‏گذراند، اما کنار تخت آن بیمار موضوع صحبت استاد تغییر کرد و کلیات را کنار گذاشت و قلب بیمار را به دقت معاینه کرد و بعد گوش خود را روی قلبش نهاد و تو گویی بیم داشت که صدای تپش قلب بیمار را از گوشی طبی به‏خوبی نشنیده باشد و پس از اینکه سر را از سینۀ بیمار برداشت به مریض تبسم کرد و با آن تبسم به او فهمانید که نباید از درمان خود ناامید باشد. بعد استاد خطاب به اطرافیان گفت: آیا نتیجۀ معاینۀ خون او به دست آمد؟ یکی از اطرافیان ورقه‏ای را از جیب روپوش سفید خود بیرون آورد و به دست استاد داد. استاد نظری بر کاغذ انداخت و با لحن کسی که یک مژدۀ بزرگ می‏دهد با صدای بلند که در آن تالار همه یا اکثر بیماران شنیدند خطاب به مریض گفت: به شما می‏گویم که نه‏فقط نباید ناامید بشوید، بلکه بایستی امیدواری کامل داشته باشید و گرچه استروپ توکوک [1] دارید ولی استروپ توکوک شما همولی تیک نیست. آیا می‏فهمید چه می‏گویم؟ همولی تیک نیست و شمـا معالجه خواهید شد و نتیجۀ معاینۀ خون خود را خودتان بخوانید. استاد کاغذ را به دست بیمار داد و من مشاهده کردم که مریض بعد از خواندن آن بسیار خوشحال شد و استاد گفت: آیا می‏فهمید که معنای اینکه همولی تیک نیست چه می‏باشد؟ بیمار گفت: نه آقای پروفسور. استاد

۹۰۰٬۰۰۰تومان