خلیج زیر پایش بود
۷۲
صفحه
... «خانم چی میل دارید؟» نگاهی به میز انداخت. «لطفاً یک قهوه بدون شیر.» مهماندار لیوان یکبار مصرف را از قهوه پر کرد و به دستش داد. زن به انگشتری که توی دستش بود، نگاهی انداخت. جرعهای از قهوه را خورد و لیوان را روی میز کوچکی که جلویش بود گذاشت. کیف حصیری را باز کرد. آلبوم کوچک را از آن بیرون آورد. چند گل سفید روی جلد سبز آلبوم دیده میشد. آن را باز کرد. در
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-387151
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۲۴۳۵۴۴۹
- تعداد صفحه
- ۷۲
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از افراز
مشاهدهی همهتوضیحات
... «خانم چی میل دارید؟» نگاهی به میز انداخت. «لطفاً یک قهوه بدون شیر.» مهماندار لیوان یکبار مصرف را از قهوه پر کرد و به دستش داد. زن به انگشتری که توی دستش بود، نگاهی انداخت. جرعهای از قهوه را خورد و لیوان را روی میز کوچکی که جلویش بود گذاشت. کیف حصیری را باز کرد. آلبوم کوچک را از آن بیرون آورد. چند گل سفید روی جلد سبز آلبوم دیده میشد. آن را باز کرد. در لباس سفید کنار مرد ایستاده بوده. گلها و چراغهای رنگی بزرگ و نگاهی که به او میخندید. آلبوم را ورق زد. پدر کنارش ایستاده بود. او هم بود. سرهایشان را به هم نزدیک کرده بودند و می خندیدند. آلبوم را ورق زد. باز هم ورق زد...



































