تکه های ساده ی من
۱۰۴
صفحه
۱۳۹۹
سال چاپ
از توی آینه نگاهم میکند. بعد دستش را میگذارد روی شیشه عطری که پیکر زنی است با کمری باریک. آن را میچرخاند و لبخند میزند. «وقتی گریه میکردم هیچچیز مثل اون کیفِ آرایش نمیتونست آرومم کنه. الان که یادم مییاد حسابی لجم میگیره. بامزه بودم نه؟» «آره بامزه بودی. مینشستی روی زمین و به کیف اشاره میکردی. بعد با انگشتهای کوچکت قفلش را باز میکردی. لوازم آرایش
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-134497
- تعداد صفحه
- ۱۰۴
- سال انتشار شمسی
- ۱۳۹۹
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از افراز
مشاهدهی همهتوضیحات
از توی آینه نگاهم میکند. بعد دستش را میگذارد روی شیشه عطری که پیکر زنی است با کمری باریک. آن را میچرخاند و لبخند میزند. «وقتی گریه میکردم هیچچیز مثل اون کیفِ آرایش نمیتونست آرومم کنه. الان که یادم مییاد حسابی لجم میگیره. بامزه بودم نه؟» «آره بامزه بودی. مینشستی روی زمین و به کیف اشاره میکردی. بعد با انگشتهای کوچکت قفلش را باز میکردی. لوازم آرایشها را میریختی روی زمین. شیشههای عطر را تکان میدادی. من هم باید مینشستم همینجا روی تخت و نگاهت میکردم. سینا هم اگر بود که دیگه هیچی. تماشاچیها تکمیل میشد برای نمایش.» «رنگها را همینجوری یاد گرفتم.» حقبهجانب نگاهم میکند. «آموزشِ رنگ با شیوهای جدید.» میگویم: «کاملاً با جزئیات، آبی فیروزهای، قرمز اناری، همه را مدیون سایهها و رژهای من بودی.» «یادمه لولههای ماتیک را بالا میگرفتم و میگفتم این چه رنگیه؟ سینا هم داد میزد زرشکی، نارنجی. بعد سایهها را میمالیدم روی پلکهام، عین دلقکها. باز هم میگفتم این چه رنگیه؟ سینا دستپاچه از شما میپرسید. چون خودش هم گیج میشد. یکبار گفت طلایی، گلبهی، نه نقرهای.» دستهایش را به هم میمالد. میگویم: «بچهها معمولاً به نقاشی و مداد رنگی علاقه دارن. اون جوری رنگها را میشناسند.» توی آینه دوباره نگاهم میکند.



































