رمان خارجیموجود
آفتابگردان در زمستان
۳۹۲
صفحه
۰۳ - ۱۴۰۳
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
درباره کتاب شما به زندگی بعد از مرگ باور دارید؟ اینکه روح از بدن جدا میشه و اینکه روح بعد از مرگ از بین نمیره؟ آیا به تناسخ باور دارید؟ اینکه روح یه آدم مرده قابلیت این رو داره وارد یک کالبد جدید بشه و از اونجا به زندگیش ادامه بده؟ آیا روح سرگردان میتونه وارد یه کالبدی بشه که خودش دوست داره؟ یعنی دو تا روح در یک بدن!!! کتاب آفتابگردان در زمستان یک داستان
۷۴۵٬۰۰۰تومان
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- رمان خارجی
- شناسه کالا
- kj-898101
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۱۸۸۲۹۴۴
- تعداد صفحه
- ۳۹۲
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۰۳ - ۱۴۰۳
دیدگاههای کاربران
۴٫۵ از ۵ · ۰ دیدگاه
کتابهای بیشتر از ایرانبان
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی مریم رفیعی
مشاهدهی همهتوضیحات
درباره کتاب
شما به زندگی بعد از مرگ باور دارید؟
اینکه روح از بدن جدا میشه و اینکه روح بعد از مرگ از بین نمیره؟
آیا به تناسخ باور دارید؟ اینکه روح یه آدم مرده قابلیت این رو داره وارد یک کالبد جدید بشه و از اونجا به زندگیش ادامه بده؟
آیا روح سرگردان میتونه وارد یه کالبدی بشه که خودش دوست داره؟
یعنی دو تا روح در یک بدن!!!
کتاب آفتابگردان در زمستان یک داستان تخیلی است که باعث میشود قدر نفس کشیدنمان رو بیشتر بدانیم و دودستی بچسبیم به هر دلخوشیای که داریم.
اگر بهدنبال کتابی سرگرمکننده با داستانی جذاب و متفاوت، سادهفهم و تاثیرگذار هستید، داستانی که حال خوبی را به شما تزریق کند، این کتاب گزینهی مناسبی برای شماست؛ ولی اگر دنبال رئالیسم هستید و هرچیز غیر از آن برای شما حوصلهسربر است، از مطالعهی کتاب صرف نظر کنید.
نویسنده داستان کتاب را از خوابی تکاندهنده و ترسناک الهام گرفته، خوابی که خودش دیده است.
شخصیت کتاب دختری پانزدهشانزدهساله به نام لیلی است که در یک صبح سرد زمستانی، وسط یک جادهی جنگلی چشم باز میکند و از موقعیت خود سر در نمیآورد. باوجوداینکه هوا سرد به نظر میرسد، لیلی احساس سرما نمیکند. دختر تلاش دارد خاطرات خودش را بهخاطر بیاورد و در حین جستوجو در محیط اطراف خود، با ماشین پلیسی روبهرو میشود. او خوشحال از اینکه بالاخره کسی را پیدا کرده به سراغ مامورها میرود اما هیچکس توجهی به دختر نمیکند؛ گویی کسی او را نمیبیند... او مرده است، با بدنی که بهشکلی ترسناک روی زمین افتاده... روح او راوی کتاب است، دختری جوان که در خلال داستان خود قدردانی از هرچیز خوبی، حتی چیزی به اندازهی نوشیدن چایی گرم در سرما، را به ما یادآوری میکند.



















































