ایوار
او در دانشگاه هنر سمنان، مرمت و صنایع دستی تدریس میکند و داستان کوتاه مینویسد. آثار حاجیعلیان تا کنون در جشنوارههای متعددی از جمله «داستان کوتاه رضوی» برگزیده شدهاند. بخشی از داستان «میشه شما بهش بگید؟»: چند تا پیرزن نشسته بودند توی دلم و هی رختچرکها را چنگ میزدند. آرام و قرار هم نمیگرفتند. دست خودم نبود. همهاش گوهربانو میآمد جلوی چشمم که با دست
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-963070
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از سوره مهر
مشاهدهی همهتوضیحات
او در دانشگاه هنر سمنان، مرمت و صنایع دستی تدریس میکند و داستان کوتاه مینویسد. آثار حاجیعلیان تا کنون در جشنوارههای متعددی از جمله «داستان کوتاه رضوی» برگزیده شدهاند. بخشی از داستان «میشه شما بهش بگید؟»: چند تا پیرزن نشسته بودند توی دلم و هی رختچرکها را چنگ میزدند. آرام و قرار هم نمیگرفتند. دست خودم نبود. همهاش گوهربانو میآمد جلوی چشمم که با دستهایش سفت چادرچاقچورش را میکشید و از آنطرف غلامآجان، با آن سبیلهای ازبناگوشدررفته، چادر را هی میکشید و جِرواجر میکرد. مینشست و چکمۀ چرمش را درمیآورد و میگذاشت بالای کلاه گرد آجانیاش و برای گوهربانو عر میکشید. گوهربانو صُمالبُکم نشسته بود و غلامآجان را نگاه میکرد که سرِ فرصت سیگار دستپیچش را توتون میریخت و لبۀ کاغذ را تف ورمیمالید و میگذاشت توی صندوق نقرهای و سیگار میپرید توی دستش. سرش را بلند میکرد و گوهربانو را سیاحت میکرد و کبریت میکشید به تن چکمهاش و فیشی روشن میشد و بوی لاشۀ مرده میپرید بیرون تا توی دماغم و غلامآجان بیخیال دودش را فرومیداد و بعد توی مژههای کمانِ گوهربانو فوت میکرد که تصویر آشغال آجان از کاسۀ چشم گوهربانو بپرد.



































