اسب ها هیچ زمستانی کوچ نمی کنند
۳۲۶
صفحه
۱۴۰۴
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
ویکتور کاش اسب بودی میشا. کاش اسب بودی با یال بلند و دست و پاهای قوی، نعلهای تازه و شیههی بلند. کاش اسب بودی میشا تا میتونستم روی گُردهت بشینم، افسارت رو بکشم و به تاخت برم. کاش اسب بودی میشا و من رو میبردی از میون این کابوس، از بین اینهمه جنازه، از میون این شهر که رو در و دیوارش خاکستر مرگ پاشیدن، از این کوچههاش که بوی تعفن میدن، از وسط این
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-710988
- تعداد صفحه
- ۳۲۶
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- وزن
- ۳۵۹ گرم
- نوع کاغذ
- بالک
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۴
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از قطره
مشاهدهی همهتوضیحات
ویکتور کاش اسب بودی میشا. کاش اسب بودی با یال بلند و دست و پاهای قوی، نعلهای تازه و شیههی بلند. کاش اسب بودی میشا تا میتونستم روی گُردهت بشینم، افسارت رو بکشم و به تاخت برم. کاش اسب بودی میشا و من رو میبردی از میون این کابوس، از بین اینهمه جنازه، از میون این شهر که رو در و دیوارش خاکستر مرگ پاشیدن، از این کوچههاش که بوی تعفن میدن، از وسط این آدمها که هر روز اول بهم صبحبهخیر میگن و بعد انگشتهاشون رو میذارن روی گلوم تا خفهم کنن. میدونی میشا، من یادم رفته که چطوری باید نفس کشید. چطوری باید آواز خوند. چطوری باید عاشق شد. چطوری باید پرواز کرد. گاهی پشت این میز میشینم و ساعتها به این کاغذ سفید نگاه میکنم میشا. اونقدر خیره نگاه میکنم که کمکم قطرههای سیاه مرکب سُر میخورن روی صفحه، قطرههایی که بوی خون میدن.




























