اسب های پشت پنجره (۸)
پیک: راستش یه کم خندهداره… منم نمیدونم باید در این مورد چی فکر کنم… پسرتون مثل جریان هوا بیرنگ بود. میشه گفت بخار شد و توی فضا گم شد… زیر فشار درد انقدر کِز کرد که دیگه تنها یه نقطه شد، یه نقطهای که ناپدید شد… و من بهتون اطمینان میدم که از این لحاظ نشون داد سرباز نمونهایه… هیچ وقت فکر کردین چهقدر دنیای ما دنیای پاکیزهای میشد اگه هیچ سربازی جسدش رو
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-095196
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۱۲۹۲۲۴
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نشر نی
مشاهدهی همهتوضیحات
پیک: راستش یه کم خندهداره… منم نمیدونم باید در این مورد چی فکر کنم… پسرتون مثل جریان هوا بیرنگ بود. میشه گفت بخار شد و توی فضا گم شد… زیر فشار درد انقدر کِز کرد که دیگه تنها یه نقطه شد، یه نقطهای که ناپدید شد… و من بهتون اطمینان میدم که از این لحاظ نشون داد سرباز نمونهایه… هیچ وقت فکر کردین چهقدر دنیای ما دنیای پاکیزهای میشد اگه هیچ سربازی جسدش رو پشت سرش نمیذاشت؟



































