پرش به محتوای صفحه

عاشق اتشفشان – چشم و چراغ ۷۲

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۵۱۰

صفحه

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

گزیده ای از متن کتاب: اینجا بازار کهنه‏فروش‏هاست. ورود مجانی است. ورود برای همه آزاد است. جماعتی شلخته. ناقلاها خوش می‏گذرانند. چرا داخل می‏شوی؟ توقع داری چی ببینی؟ من تماشا می‏کنم. چهارچشمی می‏پایم که چه اتفاقی در دنیا می‏افتد. چی باقی می‏ماند. چی را همینطوری به حال خودش ول می‏کنند. چی دیگر عزیز نیست. چی را باید قربانی کرد. چی بود که کسی فکر کرد برای دیگران

۵۲۵٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-575114
تعداد صفحه
۵۱۰
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از سوزان سانتاگ

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب عاشق آتشفشان (ادبیات مدرن جهان،چشم و چراغ72)

سوزان سانتاگ

ترجمه‌ی فرزانه قوجلو

نگاه

۵۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب عصرانه با توماس مان

سوزان سانتاگ

ترجمه‌ی دیگران، صالح حسینی

ناهید

۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب در آمریکا

سوزان سانتاگ

ترجمه‌ی نیلوفر صادقی

برج

۴۹۵٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب عشق و فراموشی

شمس لنگرودی

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تراژدی ریچارد سوم

ویلیام شکسپیر

ترجمه‌ی رضا براهنی

نگاه

۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اگزیستانسیالیسم چیست؟ (و چند جستار فلسفی دیگر)

سیمون دو بووار

ترجمه‌ی فرهاد کربلایی

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب سام (سفر پیدایش پیش از ابراهیم)

دیوید کیشیک

ترجمه‌ی امیرحسین طاهری، ابراهیم رنجبر

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جامعه تسکینی (درد در عصر حاضر)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اینفوکراسی (دیجیتالی شدن و بحران دموکراسی)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نااشیا (شورش زیست جهان)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اتاق شماره 6 و چند داستان دیگر

آنتون چخوف

ترجمه‌ی کاظم انصاری

نگاه

۷۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصور کن
۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای
۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب گوزن در بوران شدید
۱۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بینوایان
۲٬۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان پروین اعتصامى
۴۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خاطرات بولیوى
۵۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شبگرد

نگاه

۱۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اشغالدونی
۱۰۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پخمه

نگاه

۱۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای
۱۵۰٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر با ترجمه‌ی فرزانه قوجلو

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب بانو در اینه – چشم و چراغ 64

ویرجینیا وولف

ترجمه‌ی فرزانه قوجلو

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب منظومه ای از پدیده های حیاتی

انتونی مارا

ترجمه‌ی فرزانه قوجلو، محمدرضا جعفری

فرهنگ نشر نو

۸۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نیکوس کازانتزاکیس

هلن کازانتزاکیس

ترجمه‌ی فرزانه قوجلو

ماهریس

۱٬۵۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بانو در آینه

ویرجینیا وولف

ترجمه‌ی فرزانه قوجلو

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب عاشق آتشفشان (ادبیات مدرن جهان،چشم و چراغ72)

سوزان سانتاگ

ترجمه‌ی فرزانه قوجلو

نگاه

۵۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سوزان سانتاگ در جدال با مرگ

دیوید ریف

ترجمه‌ی فرزانه قوجلو

نگاه

۱۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ولادیمیر ناباکف

ترجمه‌ی فرزانه قوجلو

نگاه

۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ویلیام فاکنر

ترجمه‌ی فرزانه قوجلو

نگاه

۹۵٬۰۰۰تومان

توضیحات

گزیده ای از متن کتاب: اینجا بازار کهنه‏فروش‏هاست. ورود مجانی است. ورود برای همه آزاد است. جماعتی شلخته. ناقلاها خوش می‏گذرانند. چرا داخل می‏شوی؟ توقع داری چی ببینی؟ من تماشا می‏کنم. چهارچشمی می‏پایم که چه اتفاقی در دنیا می‏افتد. چی باقی می‏ماند. چی را همینطوری به حال خودش ول می‏کنند. چی دیگر عزیز نیست. چی را باید قربانی کرد. چی بود که کسی فکر کرد برای دیگران جالب است. اما این، اگر قبلاً زیر و رویش را وارسی کرده باشند، چرند است. ولی شاید چیز با ارزشی باقی مانده باشد. نه اصلاً چیز با ارزشی وجود ندارد. اما چیزی هست که من می‏خواهم. می‏خواهم نجاتش بدهم. چیزی که با من حرف می‏زند. با شیفتگی‏های من. با من حرف می‏زند، از آن حرف می‏زند. آه… چرا وارد می‏شوی؟ یعنی این قدر وقت اضافی داری؟ تو تماشا می‏کنی. پرسه می‏زنی. گذر زمان را از دست می‏دهی. فکر می‏کنی به حد کافی وقت داری. همیشه بیشتر از آن چیزی که فکر می‏کنی وقت می‏گیرد. بعد دیرت می‏شود. از دست خودت کلافه می‏شوی. می‏خواهی بمانی. اغوا می‏شوی. منزجر می‏شوی. همه چیز به هم ریخته. همه چیز شکسته. بد بسته‏بندی شده یا اصلاً بسته‏‏بندی نشده. برای من از سوداها و خیال‏هایی می‏گویند که لازم نیست بدانم. لازم است. آه، نه. به هیچ‏کدام از این‏ها نیازی ندارم. چیزی را با نگاهم می‏بلعم. باید چیزی را بردارم، بغل کنم. همان‏موقع که فروشنده‏اش مرا زیرچشمی می‏پاید. من دزد نیستم. به‏احتمال خیلی قوی خریدار هم نیستم. پس چرا وارد می‏شوم؟ فقط برای آن‏که بازی کنم. بازی قایم باشک. بدانم چی بود و قیمتش چقدر بود، چقدر باید می‏بود و چقدر باید در آینده باشد. اما شاید قیمت نکنم، چانه نزنم، خرید نکنم. فقط تماشا کنم. فقط ول بگردم. احساس می‏کنم سبکبالم. ذهنم خالی است. پس چرا وارد می‏شوم؟ خیلی جاها مثل اینجاست. دشت‏ها، میدان‏ها، خیابان‏های طاق‏دار، اسلحه‏خانه‏ها، پارکینگ‏ها، اسکله‏ها. همه جا می‏تواند باشد، گرچه اتفاقی گذرم به اینجا افتاده. همه جا می‏تواند باشد. اما من به اینجا می‏آیم. با بلوز و شلوار جین و کفش‏های تنیس: منهتن [1] ، بهار 1992. اینجا تجربه‏ای تحقیرآمیز از هستی ناب است. کسی را می‏بینی که کارت‌پستالِ هنرپیشه‏ها را می‏فروشد، کسی دیگر سینی انگشترهای ناواهوها را نشانت می‏دهد. این یکی جعبه‏ای دارد پر از کاپشن‏های خلبانان جنگ جهانی دوم، آن یکی مشتی چاقو. اتومبیل‏های آن مرد را ببین، ظرف‏های بلور آن زن را، صندلی‏های حصیری آن مرد، کلاه‏های سیلندری آن زن، و مردی هست با سکه‏های رومی، و آنجا… جواهری، گنجی را می‏بینی. می‏توانست اتفاق بیفتد. می‏توانستم ببینمش. شاید بخواهمش. شاید بخرمش تا هدیه بدهم؛ بله، هدیه به کسی دیگر. دست‌کم می‏توانم بفهمم که وجود داشت و اینجا می‏شد پیدایش کرد. چرا وارد می‏شوم؟ تا همین جا هم کافی نیست؟ می‏توانستم بفهمم که اینجا نیست. مطمئن نیستم چی می‏تواند باشد. می‏شد آن را سرجایش روی میز بگذارم. هوسم مرا به جلو هل می‏دهد. به خودم می‏گویم چه می‏خواهم بشنوم. بله. کافی است. داخل می‏شوم. پایان حراج تابلوهای نقاشی است؛ لندن، پاییز 1772. تابلو در قابی برجسته با برگ‏های طلایی روی دیوار جلوی اتاق بزرگ آویزان است؛ ونوسی است در حال دل‏ربایی از کاپید که می‏گفتند کار کورِجو [2] است و صاحبش خیلی به آن امیدوار بود؛ فروخته نشد. کار کورِجو نبود. اتاق کم‌کم خالی می‏شود. مردی چهل و دو ساله‏، بلند قامت (برای آن روزگار مردی بلندقد بود) و خوش‌سیما آهسته جلو می‏آید، همراه مردی که شبیه او بود و نصف سنش را داشت و با فاصله‏ای از سر احترام همراهی‏اش می‏کرد… هر دو لاغر بودند، با پوستی رنگ‌پریده و ظاهر بی‏اعتنای اشراف. مرد مسن‏تر گفت: «ونوسِ من! مطمئن بودم که فروش می‏رود. خیلی‏ها به آن علاقه‏مند بودند.» مرد جوان‏ترگفت: «اما افسوس.» عاقله‌مرد به فکر فرو رفت، مشکل می‏شد فهمید که آیا تمایز تابلو خودش کفایت می‏کرد یا نه، واقعاً گیج شده بود. مرد جوان‏تر با اخمی بر پیشانی گوش می‏داد. مرد مسن‏ ادامه داد: «چون جدایی از آن برایم غم‏انگیز بود، به خودم گفتم حالا که فروش نرفته پس باید خوشحال باشم. اما ضرورت وادارم کرد و فکر نمی‏کنم قیمت بالایی رویش گذاشته باشم.» به ونوسش زل زد. عاقله مرد ادامه داد: «مشکل‏ترین چیزی که الآن وجود داره این نیست که چرا تابلو فروش نرفته (مشکل دور نگه داشتن طلبکارها هم نبود) بلکه مشکل تصمیم برای فروش بود؛ چون من عاشق این تابلو بودم پس می‏دانستم که باید بفروشمش و تصمیم گرفتم از دستش خلاص بشوم؛ و حالا چون کسی چیزی را نخواست که من ارزشش را می‏دانستم و برای من باقی مانده باید مثل گذشته دوستش داشته باشم، اما دیگر آن طوری دوستش ندارم، من قمار می‏کنم. بعد از آن که سعی کردم دوستش نداشته باشم تا بتوانم بفروشمش، دیگر نمی‏توان

۵۲۵٬۰۰۰تومان