پرش به محتوای صفحه

بانو در اینه – چشم و چراغ ۶۴

هنوز دیدگاهی ثبت نشده، اولین نفر باش

۲۵۲

صفحه

۱۴۰۳

سال چاپ

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

گزیده ای از کتاب بانو در آينه بانو در آینه نوشته ویرجینیا وولف ترجمه فرزانه قوجلو آدم ها نباید در اتاق هایشان آینه آویزان کنند همان طور که نباید دفترچه های حساب پس انداز یا نامه ها را پیش چشم دیگران بگذارند که جنایتی را افشا می کنند. در آغاز کتاب بانو در آينه می خوانیم «اگر نويسنده انسانى آزاد بود و نه يك برده، اگر مى‌توانست آن‌چه را بنويسد كه خود برمى‌گزيند

۴۵۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

۱۴ روز مهلت تعویض یا مرجوعی

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
رمان خارجی
شناسه کالا
kj-261146
تعداد صفحه
۲۵۲
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
سال انتشار شمسی
۱۴۰۳

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربه‌اش را می‌نویسد.

کتاب‌های بیشتر از ویرجینیا وولف

مشاهده‌ی همه

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه

کتاب‌های بیشتر با ترجمه‌ی فرزانه قوجلو

مشاهده‌ی همه

توضیحات

گزیده ای از کتاب بانو در آينه بانو در آینه نوشته ویرجینیا وولف ترجمه فرزانه قوجلو آدم ها نباید در اتاق هایشان آینه آویزان کنند همان طور که نباید دفترچه های حساب پس انداز یا نامه ها را پیش چشم دیگران بگذارند که جنایتی را افشا می کنند. در آغاز کتاب بانو در آينه می خوانیم «اگر نويسنده انسانى آزاد بود و نه يك برده، اگر مى‌توانست آن‌چه را بنويسد كه خود برمى‌گزيند نه آن‌چه كه بايد، اگر مى‌توانست اثر خود را بر اساس احساس خود نه بر پايه‌ى قراردادها بيافريند، آن گاه هيچ طرح داستانى، كمدى، تراژدى، ماجراهاى عشقى و يا فاجعه‌ها به سبك‌هاى پذيرفته شده بيان نمى‌شد و شايد حتى دكمه‌اى را به شيوه‌ى خياطان خيابان باند نمى‌دوختند. زندگى يك رشته لامپ نيست كه به ترتيب رديف شده باشد بلكه پرتوى نورانى است، پوششى نيمه شفاف كه ما را از زمان شروع ضمير ناخودآگاه تا پايان در خود گرفته است. آيا رسالت رمان‌نويس آن نيست كه اين روح ناشناخته، متفاوت و بى حد و مرز را، هر قدر نامعمول و پيچيده، به گونه‌اى انتقال دهد كه تا حد امكان كمتر بيگانه و ظاهرى بنمايد؟» [1]  آدلاين ويرجينيا استيفن در 25 ژانويه‌ى 1882 در هايد پارك گيت لندن چشم به جهان گشود. پدرش لسلى استيفن ويراستار بود و ومحقق و كتابخانه‌اى بزرگ داشت و ويرجينيا در همين كتابخانه با جهان واژه‌ها آشنا شد، جهانى كه از همان آغاز محسورش كرد. با مرگ مادر در  1895 ويرجينيا دچار نخستين ضربه‌ى روحى شد كه بى ترديد آثارش تا پايان راه با او باقى ماند. تصويرى كه ويرجينيا از پدرش ترسيم مى‌كند، مردى است با خلق و خوى كاملا انگليسى و مستبد كه مانند اغلب هم عصران خود معتقد به تحصيل دختران نيست. از همين رو پسرانش را به كالج‌هاى گران قيمت مى‌فرستد و ويرجينيا فردى خودآموخته مى‌شود در حالى كه با بهره گيرى از مصاحبت همكلاسى‌هاى برادرش توبى‌استيفن در كمبريج با ويژگى‌ها و نوآورى‌هاى هنرى عصر خود آشنا مى‌شود و به دنبال همين همنشينى‌ها و دلبستگى‌هاست كه وقتى پس از مرگ پدر به ناحيه‌ى بلومزبرى نقل مكان مى‌كنند با همراهى هنرمندان و منتقدين پيشروى عصر خود، مثل راجر فراى، كلايو بل و ليتون استرچى گروهى را به وجود مى‌آورد كه بعدها به گروه بلومزبرى شهره مى‌شود. در حقيقت بلومزبرى جامعه‌اى روشنفكر بود، گروهى‌اجتماعى كه نگاهى خاص به زندگى و ارزش‌ها داشت و در عين حال از شيوه‌اى فعال، نگرشى هنرى و مصمم به زندگى بهره مى‌برد. اعضاى اين گروه در پى حقيقت و زيبايى، صداقت روشنفكرانه، وسواس، مفهوم خاصى از طنز و كنجكاوى بودند و متنفر از خشونت و وحشيگرى. بلومزبرى را مى‌توان به عنوان قيامى‌بر ضد دوره‌ى ملكه اليزابت ارزيابى كرد كه در هستى ادبى و هنرى عصر خود و در نظريه‌هاى انتقادى و نفوذ اجتماعى آن جايگاهى اصلى داشت. البته ويرجينيا وولف به نحوى از آن‌ها جدا بود، فردى تنها و انزواطلب كه مى‌كوشيد از جنبه‌ى پرهياهوى بلومزبرى بركنار بماند اما شكى نيست كه در نگرش‌هاى اين گروه نقشى اساسى داشت و خاطره نويس اصلى آن بود. اما در همين گروه بود كه ويرجينيا با لئونارد وولف آشنا شد كه به جرآت مى‌توان گفت آن‌چه بر زندگى ويرجينيا و به ويژه آينده‌ى هنرى او تأثيرى عميق و اساسى گذاشت همين آشنايى و سپس ازدواجش با او در 1912 بود، چرا كه لئونارد روشنفكرى متعهد و بسيار پيگير بود كه سوداوار به ويرجينيا عشق مى‌ورزيد و در تمام سال‌هايى كه ويرجينيا از بيمارى افسردگى رنج مى‌برد همراهى‌اش مى‌كرد و همواره نگران آينده‌ى او بود. بسيارى از منتقدين انگليسى گفته‌اند سايه و حضور سنگين ويرجينيا وولف باعث شد كه كسى نتواند بدان سان كه شايد و بايد اين اديب انگليسى را بشناسد كه خود بى بهره از ذوق هنرى نبود و چه‌بسا مى‌توانست آثار ارزشمندى بيافريند اگر آن‌قدر دلمشغول همسرش نبود. او كه همراهى بى دريغش با ويرجينيا موجب شد تا وى بر قله‌ى ادبيات انگليس جاى گيرد و آثارش همواره در مركز توجه باشد. امروزه ويرجينيا وولف را بيشتر به سبب رمان‌هايش مى‌شناسند، «خانم دالووى» ( 1925 )، «به سوى فانوس دريايى» ( 1927 )، «ارلاندو» ( 1928 ) و «امواج» ( 1931 )… اما ديدگاه‌هاى ادبى وولف در ضميمه‌ى ادبى تايمز و يا در مقالات متعدد ديگر او نشان مى‌داد كه وولف منتقدى تحسين‌برانگيز، حساس و قدرتمند بود. او در مقالاتش به داورى گذشته روى مى‌آورد و با برخوردارى از ستيزه جويى پويا و زنده به شرايط ادبى حاكم بر زمان خود پاسخ مى‌گفت. او در عصر پيچيده‌اى كه پيش روى خود مى‌ديد به دنبال زبانى نو بود كه بتواند اين عصر پيچيده و به دنبال آن انسان پيچيده‌ى دوران مدرن را توصيف كند گرچه خود اعتقاد داشت كه هر عصرى مى‌تواند در دوران خود پيچيده باشد و مى‌گفت «حقيقت آن نيست كه زندگى كنونى پيچيده تر يا دشوارتر از گذشته شده باشد، بلكه هر نسل در پى

۴۵۰٬۰۰۰تومان