اسیاب کنار فلوس
۶۲۸
صفحه
۱۴۰۱
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
گزیده ای از کتاب آسیاب کنار فلوس آسیاب كنار فلوس گزارشى است از درامى كه در بخش مركزى غرب انگلستان آغازسده نوزدهم بازى شده است. شخصيت اين درام ماگى تاليور است، كه دخترى است در جست و جوى شور، به ويژه آنگاه كه «زندگى افسرده و ملالآور» خانه روزگارش را تيره و تار كرده است در آغاز کتاب آسیاب کنار فلوس می خوانیم درباره نويسنده نام حقيقى او «مارىآن» يا ماريان اوا
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-623283
- تعداد صفحه
- ۶۲۸
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۱
دیدگاههای کاربران
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربهاش را مینویسد.
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
گزیده ای از کتاب آسیاب کنار فلوس آسیاب كنار فلوس گزارشى است از درامى كه در بخش مركزى غرب انگلستان آغازسده نوزدهم بازى شده است. شخصيت اين درام ماگى تاليور است، كه دخترى است در جست و جوى شور، به ويژه آنگاه كه «زندگى افسرده و ملالآور» خانه روزگارش را تيره و تار كرده است در آغاز کتاب آسیاب کنار فلوس می خوانیم درباره نويسنده نام حقيقى او «مارىآن» يا ماريان اوانز [1] بود. در بيست و دوم نوامبر 1819 در آربرى فارم [2] ، نزديك ننايتن [3] (وارويك شاير [4] ) به دنيا آمد و در بيست و دوم دسامبر 1880 در چلسى [5] مرد. پدرش رابرت اوانز [6] كه تبار ولزى داشت كارگزار املاك فرانسيس نيودگيت [7] بود و ماريان دومين دختر و سومين فرزند از دومين ازدواج وى بود. مارىآن چندماهه بود كه خانواده به گريف [8] نقلمكان كرد. بيست و يك سال نخست زندگى مارىآن در همين خانه آجرى خوش و پيچك گرفته و در ميان كسانى گذشت كه وى يادشان را در آثار خويش جاودانه ساخت. نخست در اتلبورو [9] به مدرسه رفت، چندى بعد به مدرسهاى شبانهروزى در ننايتن رفت و از آن پس وارد مدرسه ميس فرانكلين [10] در كاونترى [11] شد. مرگ مادرش، كه مارىآن سخت دلبسته او بود، در سال 1836 روى داد. پس از ازدواج خواهرش مسئوليت اداره امور خانه بردوش او افتاد، در اين ضمن به فراگرفتن زبانهاى ايتاليايى و آلمانى و يونانى و لاتينى نيز پرداخت. به خواندن كتاب رغبتى وافر و به موسيقى علاقهاى فراوان داشت و پيانو را نيك مىنواخت و هرآينه «شرمرويى» مانع كار نبود چه بسا پيانيستى پرآوازه مىبود. پس از كنارهگيرى پدر از كار، به همراه او به فالزهيلرود [12] در كاونترى رفت. تا اين هنگام تحت تأثير آموزگاران خود سخت متأثر از مذهب انجيلى [13] بود، از آن پس در وادى شك و «پرسندگى» افتاد. در ميان دوستان و آشنايان جديدش شخصى بود به نام چارلز برى [14] ، كه همسرش خواهر چارلز هنل [15] بود، و اين چارلز هنل مصنف كتابى بود به نام پژوهشى در منشأ مسيحيت [16] ، كه در 1838 نشر يافته بود و صبغهاى راسيوناليستى داشت. مطالعه اين كتاب و كتابهاى مشابه، انقلابى در زندگى درون مارىآن پديد آورد و وى را ناگزير از ترك اعتقادات دوران خردى و نوباوگى كرد. اين جريان مايه و موجب اختلاف او با پدر و جدايى از وى شد. پس از يك چند دورى از خانه با پادرميانى دوستان و آشنايان سازشى در ميانه پديد آمد و ماريان به خانه بازگشت و چون گذشته در آئينها و مناسك كليسا شركت جست، اما به گواهى آثارش هرگز باورها و رأفتى را كه از فهم و ادراكش حاصل شده بود رها نكرد. سالهاى 1842 تا 1849 صرف توجه و پرستارى از پدر بيمار و ترجمه Das Leben Jesus [17] نوشته داويد فريدريش اشتراوس [18] گرديد، كه دو سال تمام بر روى آن كار كرد و سرانجام در 1846 بىنام و عنوان مترجم منتشر شد… و در ازاى آن بيست ليره گرفت. پس از مرگ پدر (1849) به اروپا رفت و قريب هشت ماه در ژنو بود. در بازگشت از اروپا در مقام دستيار سردبير در مجله وستمينستر ريويو [19] به كار اشتغال ورزيد، و در 1853 در دفتر مجله واقع در شماره 142 استراند [20] اقامت گزيد. در همان نوشته لودويگ فوئرباخ [22] را با نام خود منتشر كرد كه انديشه اساسى آن اين است كه آدمى خدا را به سيماى خويش ساخته. جورج اليوت وى را به صورت مظهر آمال و آرزوهاى خويش پرداخته است. در همين دوره از عمر با جيمز ا.فراود [23] ، جان استوارت ميل [24] ، تامس كارلايل [25] ، هاريت مارتينو [26] ، هربرت اسپنسر [27] و جورج هنرى لويس [28] آشنا شد. با لويس، كه ماريان خود وى را به عنوان مردى «صاحبدل و باوجدان» مىستايد كه «نقاب گستاخى برچهره زده است»، وارد در روابط و مناسباتى شد كه وى خود از آن به عنوان ازدواجى بىپشتوانه قانون ياد مىكند: لويس متأهل بود اما از همسرش جدا شده بود، ليكن پارهاى شرايط و مقتضيات مانع از جدايى قانونى آن دو بود. لويس منتقد و راهنماى او بود، و به راستى اگر تشويق و ترغيب او نبود، مارىآن اوانز شايد هرگز به كشف استعدادهاى خويش نايل نمىآمد؛ زيرا اگرچه فهم و دركى سالم و نيرومند داشت ليك از نظر جسمانى ضعيف و اغلب دستخوش افسردگى بود. با تشويق و ترغيب لويس در سپتامبر 1856 نگارش شوربختىهاى عاليجناب آموس بارتن [29] را آغاز كرد، كه در ژانويه 1857 در مجله بلاكوود [30] منتشر شد. از پس آن قصه عشق خانم جيلفيل [31] و پشيمانى جانت [32] را نوشت. اين سه داستان در 1858 در يك كتاب با نام جورج اليوت [33] نشر يافتند. نقادان باريكبينى چون ثاكرى [34] و چارلز ديكنز دريافتند كه نيروى تازهاى در عرصه آثار داستانى ظهور كرده است، و چارلز ديكنز بود كه دريافت آفريننده اين آثار بايد زن باشد. اين اثر تحت عنوان صحنههايى از زندگانى روحانيان [35] منتشر



































